#پرواز_را_به_خاطر_بسپار_پارت_215


- برو بگو خدا قوت! برو آستین بالا بزن و در راه خدا خدمت کن. برو پسرم! کسی که خدا رو داره، از هیچ چیز نمیترسه!

اشک شوق دیدم را تار میکند.

سرم را روی شانه حاجی میگذارم و آرام گریه میکنم

حاجی با دستان پدرانه اش به پشتم میزند:

- آروم باش مرد! خود داری کن! مرد که گریه نمیکنه!

در بین نفس گرفتن هایم و شکسته شدن قلبم می گویم:

- مرد کجا بود حاج آقا! بگید نامرد!

- همین که امشب به مهمونی خدا دعوت شدیٍ یعنی یار علی شدی و مرد خدا! برو پیش بچه ت. دعای خیر من همیشه پشت و پناهته!

بسوی دریایی گام مینهم تا غصه هایم را در انتهای حضورش، سوار بر زورقی کنم که قلب شکسته ام را مرهمی باشد

خسته ام از راه بی پایان بی او بودن! و خسته تر از نابسامانیهای روحی!

خداوندا! تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری

جانا! شکسته قلب من! به عهد خود کن وفا...

وارد حیاط پشتی مسجد میشوم.

romangram.com | @romangram_com