#پرواز_را_به_خاطر_بسپار_پارت_207
- ببین پسرم! در حال حاضر اگه مریم بفهمه که تو از نوشته هاش مطلع شدی، بدون شک نفرتش به تو آشکار میشه و حرمتها شکسته میشه و تو به مقصودت نمی رسی. چه بسا! برای اینکه آیلینو پیش خودش نگه داره، تهرانو ترک کنه. بدون اینکه به کسی چیزی بگه. این زن اونقدر صلابت و جدیت در کارش داره که از عهده هرکاری بر میاد.
- یعنی ، من هیچوقت بروز ندم که پدر آیلینم؟
- من این حرفو زدم؟
- متوجه نمیشم حاج آقا میشه واضح تر صحبت کنید؟
- تو به مریم میگی که میدونی که پدر آیلین هستی ولی نه الان... هر زمان خودم صلاح دیدم. اونم زمانی که بتونی اعتماد مریمو جلب کنی و ثابت کنی که امین سابق نیستی و قصدت خیر و کمک به دخترته، نه چیز دیگه! منم سعی میکنم تو این مدت شرایطو جوری فراهم کنم که تو مریم و دخترتو ببینی. البته بهت قول نمیدم که مداوم و مکرر باشه ولی گفتم، سعی خودمو میکنم. دیگه به خودت مربوطه که چقدر زمان نیاز داری تا اعتماد مریمو جلب کنی!
- مطمئنید، اگه مریم خانم، دوباره منو ببینه، برخورد بدی با من نمیکنه؟
- مگه تا حالا برخورد نا عاقلانه ای از مریم دیدی؟
- نه حاج آقا! همون موقع هم که همسایه بودیم، این من بودم که راه و بیراه مزاحمش میشدم. اون به من بی ادبی نکرده ولی اون موقع فرق میکرد به قول خودش همه چی رو عادی جلوه میداد تا موعد تخلیه خونه بشه.
- مطمئن باش الان هم همونطور رفتار میکنه. اون زن اینقدر آبرو طلبه که بعید میدونم رفتار غیر منطقی داشته باشه و البته این منوط به اینه که نفهمه تو دفترشو خوندی. برای شروع کار هم باید بگم چند روز دیگه ماه مبارک رمضان شروع میشه. هرساله خیرین محل روز اول ماه مبارک، تو مسجد سر کوچه افطاری میدن. کل محله رو هم دعوت میکنن. مریم هم هرسال میاد و به خانمها کمک میکنه. میدونم امسال هم میاد. شما هم بیا...
- مریم خانم با خودش نمیگه که این مرتیکه اینجا چکار میکنه؟
حاجی انگشت اشاره اش را روی چانه اش مماس میگذارد و شروع به حرکت دادن آن میکند و به من خیره میشود. انگار که در حال فکر کردن است!
میگوید:
- هرسال، اولین روز ماه مبارک رمضان، تعدادی از افراد ارگانها و نهادهای دولتی رو دعوت میکنیم تا از اونها برای خرج برگزاری مراسم شبهای احیا، قول مساعدت بگیریم. چند تا از کارتهای دعوت رو با پیک برات میفرستم. بده به همکارانت. هرکدومو که خودت صلاح میدونی! اینطوری مریم هم به حضور تو شک نمیکنه.
romangram.com | @romangram_com