#پرواز_را_به_خاطر_بسپار_پارت_185


با سرعت یک پیرهن مردونه و یک پیژامه پوشیدم.... با سرعت یک پیرهن مردونه و یک پیژامه پوشیدم!

از داخل کیف پولش یک 5 هزار تومنی برداشتم... از داخل کیف پولش یک 5 هزار تومنی برداشتم!

لباسهای خیسمو مچاله کردم و گوشه تراس انداختم... لباسهای خیسمو مچاله کردم و گوشه تراس انداختم!

اونقدر صدای کاوه در گوشم تکرار و جلات مریم پیش چشمم پدیدار شد که با شدت موبایلو روی زمین کوبیدم.

از برخورد موبایل روی سرامیکهای اتاق صدای از هم پاشیدن تکه هاش در فضا پیچید.

به موهام چنگ انداختم و خودمو روی تخت ولو کردم.

دومرتبه بلند شدم و نشستم و بار دیگر سناریوی چنگ انداختن به موها تکرار شد.

گرگرفته بودم.

به یقه پیراهنم چنگ انداختم و از بالا به پایین کشیدم. صدای تیک تیک برخورد تکمه های لباس روی سرامیکها اعصاب پریشانمو بیشتر خط خطی کرد.

فریاد زدم نه...!

داغ شده بودم... با هر بار یادآوری جملات داخل دفتر خاطرات گر میگرفتم... به سرعت از اتاق بیرون اومدم و خودمو تو حموم انداختم. شیر آب سرد رو تا آخر باز کردم و با لباس زیر دوش آب سرد رفتم.

تمام بدنم می لرزید. رعشه به سرتا سر وجودم افتاده بود. دندونهام تیک تیک بهم میخورن . دستمو بلند کردم و به صورتم کشیدم.

من کی گریه کردم؟

romangram.com | @romangram_com