#پرواز_را_به_خاطر_بسپار_پارت_182


- یه سوال داشتم!

- پسر! نصفه شبی زنگ زدی میگی سوال دارم. دلم هزار راه رفت. ترسیدم. به خدا دیوونه شدی!

- حرف مفت نزن! فقط جوابمو بده!

- چی شده؟

- یادته چند سال پیش باهم رفتیم کرمان واسه ساخت فیلم؟

- خب؟

- یادته خونه ی یکی از پولدارهای عاشقِ فیلم کرمانی دعوت شدیم؟

- همون که رفیق فابریک تهیه کننده ی فیلم بود؟

- آره

- خب؟

- اونشب یه دختر 17 یا 18 ساله از ما پذیرایی میکرد؟

- واقعا که تو خلی. من چه میدونم. شام دیشبمو یادم نیست، اونوقت خدمه ی اون مهمونی یادمه؟

- میتونی بگی اون شب چه اتفاقی افتاد. من هیچی یادم نمیاد.

romangram.com | @romangram_com