#پروانه_ی_من_پارت_87
از طرف من و خودش یک زنجیر و پلاک خریده بود؟!
با تعجب می گم:شوخی می کنین دیگه؟!
جدی به چشمان نگاه می کند و می گوید:نـه...من و شما نداریم که...می خواستم بیام شمارو هم ببرم ولی دیدم وقت نمیشه..این شد که یه کادو گرفتم.. و با خنده می گوید: تازه.. یادتون که نرفته من کلی به شما بدهکارم..
لبخندی میزنم و می گم:اختیار دارین..بدهکار چیه.حالا میشه اون زنجیر و پلاک رو ببینم؟!
-بله که میشه..گذاشتمش توی داشبورت..میشه درش بیارین؟!
با گفتن “البته” داشبورت رو باز می کنم و جعبه ی کوچک صورتی رنگی که توش قرار داره ،بیرون میارم.در جعبه رو باز می کنم و گردن بند رو بیرون میارم.پلاک “رضا”چندبار توی هوا به همراه زنجیرش چرخ می خوره .پلاک و زنجیر ظرافت قشنگی داشتن و نظر رو جلب می کرد.
با صدای مسیح به خودم میام.
-چطوره؟پسندیدی؟!
با لبخند نگاهش می کنم و می گم:اوهوم..مبارکه نی نی کوچولو باشه.خیلی نازه.
با خنده می گه:پس باید به سلیقه م امیدوار بشم.
لبخندی میزنم و در حالیکه پلاک رو به همراه زنجیرش توی جعبه کوچک کادویی قرار میدم می گم:زری خانوم خیلی خوشحال بود..با این کادوی خاص هم خوشحالتر میشه.هر چند که اصل و ایده اش از طرف شما بود و من توش دخیل نبودم.
و نگاهی به نیم رخ جذاب مردی که کنارم نشسته و بوی عطرش با بوی گل های توی ماشین در هم آمیخته می اندازم.فوری به سمتم می چرخه و با اخمی نمادین که به صورتش میاره و باعث میشه چند شکن کوچک کنار چشمهاش ایجاد بشه می گه:یه بار دیگه ام که گفتم..من و شما نداریم که..ولی اگه شما فک می کنین خلاف اینه دور بزنم و بریم یه مرکز خرید تا یه چیزی جداگونه بخرید؟!
به نگاه منتظر و دمغش ،نگاه می کنم و برای اینکه بیشتر از این او را از خودم ناراحت نکنم می گم:ن..نه...فقط باید به فکر جبران کردنش باشم..
و لبخندی به صورتش میزنم.فوری اخمش به لبخندی محو تبدیل میشه و پاش رو پر سرعت روی پدال گاز فشار میده.
romangram.com | @romangram_com