#پروانه_ی_من_پارت_241


-اووف...ندیدین که...شما موقعی پروانه رو دیدین که شده مثل زنای 70ساله!تا چند سال پیش و توی دوران دانشجویی یلی بود واسه خودش!یکی از دانشجوهای خوش اخلاق و خوش زبون که همه دوستش داشتن!

نگاهی به ظاهر دلخور به یاسی که کنارم بود می اندازم..

-یعنی الان هیچ کدوم از اینایی که گفتی نیستم؟!

با شیطنت شانه ای بالا می اندازد و به مسیح با لبخند نگاه می کند.فهمیدم که می خواهد تعریف کردن از من را،به مسیح بسپارد و ...امان از این دختر!

مسیح حرف می زند.

-الان هم که خیلی خوش اخلاق و خوش صحبتن..خانوم دارن غلو می کنن..دیگه 70 سال واقعا سن زیادیه!

یاسی خنده ای کوتاه می کند.

-نگاه نکنین جوون مونده مهندس...همه جور عملی روش انجام دادیم که الان اینه...

و با چشمکی میگه:جنس عملیه..!ولی عالیه!

لبخند لب های خودم را هم می پوشاند.

-یاسی...خیلی راحت می تونی غلو کنی ها...حالا خوبه تو بینیت عملیه که والا برای من همین بینیم هم خدادادیه..

مسیح در سکوت به ما دوتا نگاه می کند و لبخند میزند.یاسی پشت چشمی نازک می کند.

-منم اگه اون تصادف رو نمی کردم عمرا اگر عملی میشدم...وگرنه همه می دونن که من صورت بی نقصی دارم..نــه؟!

و خودش از این تعریف و تمجید از خودش خنده اش می گیرد و هر سه آرام می خندیم.


romangram.com | @romangram_com