#پروانه_ی_من_پارت_227
تا وارد اتاق میشم یاسی سکوتش را می شکند و شروع به حرف زدن می کند.
-اوه پروانه..این مهندسه چه روز به روز جذابتر میشه..حتی با اون آتل هم خوشتیپتر شده بود مگه نه؟!
و وقتی خنده ی مرا می بیند ادامه می دهد.
-دیدی؟دیدی که توام حرفم و تایید میکنی..هر چند اون یکی هم همچین تیکه ی بدی نبود..به به..دورت و کلی آدم متشخص گرفته و اونقوت تو هنوز واسه ی ازدواج کردن مرددی...بابا بیخیال شو دختر جون..بیا یکی از این جوونارو خوشحال کن..بیا و اینارو داماد کن و خودتم بشو عروس،عروس خانـــم..
و با شور و هیجانی درست مثل دخترهای 18 ساله ادامه می ده.
-جان من دیدی چطور نگات می کردن.یکی از اون یکی شیفته تر..چه بلایی سرشون آوری..چه وردی خوندی..راز موفقیتت چیه؟!
کشوی میز را می بندم و به سمت یاسی چشم غره میرم و انگشت اشاره ام رو به نشانه ی سکوت روی بینیم میزارم..
-چه خبرته دختر..صدات توی اتاق پیچیده!تو کی می خوای دست از این خیال بافی هات برداری خدا می دونه!رمز و راز چیه بابا..الله اکبر..
در حالیکه با ناز و ادا می نشینه روی مبل می گه.
-حالا من می گم..تو یکی باور نکن!خاک تو سرشون..تا همین الان هم خیلی بی عرضه بودن که تو رو توی دام ننداختن..تیکه ی به این ماهی..ولی به ان خودم پری راست می گم...نگاه دوتاشون یه جوری بود بهت..تو خودت همش اینجایی شاید متوجه نشی..ولی من وقتی الان برخوردای اول صدر و با الانش مقایسه می کنم می بینم که برخلاف اون ذهن کودنت که می گی این حرفای من خیال بافیه....هیچم خیال بافی نیست و حقیقته!حالا می خوای باور نکن...خودت می دونی..
صندلی چرخدارم رو حرکت میدم و باز از توی کشو برگه ای که می خواستم رو پیدا می کنم.
-از بس حرف زدی دهنت خشک شد.می خوای بگم واست یه نوشیدنی بیارن؟!
با حرص جوابم رو میده.
-نخیر.شما به کارات برس...حیفه من که دارم واسه تو دل میسوزونم..واه واه..آدم اینقدر خودخواه و از خودمتکبر؟!
romangram.com | @romangram_com