#پروانه_ی_من_پارت_223
-یعنی خوبم الان؟پرفکت؟
پوفی می کنم.
-آره یاسی..بیستی..بیا بریم.یک ساعته جلوی اینه ای!مگه داریم میریم سالن مد و زیبایی!
خنده ای سر می دهد و کیفش را برمیدارد.
-باشه..بریم.چقدر بی حوصله شدی تو..اَه..حال گیر..
و از اتاق بیرون میزند.
به زری خانم سفارش می کنم که برای شام،برای ما چیزی درست نکند.چون تصمیم گرفته بودم که با یاسی بعد از شرکت به ساحل برویم و کمی بگردیم.
آژانس جلوی شرکت توقف می کند.وارد ساختمان می شویم.
مرادی با دیدن من و یاسی از جایش بلند می شود و لبخند به لب و مثل همیشه با نگاهی کنجکاو خوش آمد می گوید.
-ممنون..مهندس هستن؟!
-بله توی دفترشونن..اتفاقا الان مهندس وفایی هم رفتن پیششون..
-باشه ممنون.
و به همراه یاسی به سمت اتاق صدر حرکت می کنیم.
-زشت نباشه الان مهمون داره مزاحمش بشیم.شاید جلسه دارن.
romangram.com | @romangram_com