#پروانه_ی_من_پارت_207


غش غش می خندد و دوباره از جایش بلند میشود.سفارش دو تا لیوان آب آلبالو می دهد و باز به کنارم می آید.

-پس معلومه پیش حامد نرفتی!

-نه خانم فیلسوف.یه راست اومدم پیش جنابعالی!

-خوبه نرفتی پیشش.از دست یه بنده خدایی که معلومم نیست کیه،بدجور شکار بود،در جا از صبح پاچه ی همه رو گرفته..

آرام می خندم.

-از حامد بعیده بداخلاق بشه..پس برم یه سری بهش بزنم.الان دیدنی شده!

لبخندی به صورتم می زنه و می گه:اووف..نمیدونی که وقتی بداخلاق میشه جذابیتش افزوده میشه..

و چشمکی به نگاه متعجبم میزنه و می گه:از مسیح جون چه خبر؟این پسر چرا اینجوریه؟چرا یهو و طرح لابی رو داره بعد از این مدت تغییر میده!

شانه ای بالا می اندازم.

-نمی دونم والا..شاید خواب نما شده!هر چند به نظر من هم طرح از اول هم خیلی ساده بود.دارم یه سری تغییزات اساسی هم توی طراحی داخلی خودم ایجاد می کنم.می خواستم امروز یکم بیشتر با حامد هم مشورت کنم که اگه اون هم پسنیدید قطعیش کنم..

شربت های خنک آلبالو با تکه های بلوری یخ می رسد.

-تو چه خبر؟مامانت اینا خوبن؟!

لیوان را از دهانش دور می کند و با ترشرویی جواب می دهد.

-از احوالپرسی های شما...مامانم که خیلی ازت دلخوره..مخصوصا که اون دفعه هم دعوتش رو رد کردی..این دفعه هم که همش مشغولی و فردا می خوای بزاری بری..معلوم نیست توی اون کیش چه خبر هست!


romangram.com | @romangram_com