#پروانه_ی_من_پارت_197


-خوب بود..سلام هم برات رسوند..اونم هوس کرده بود بیاد تهران!شاید فردا بفرستمش تا بیاد!

-اِ یعنی می خواین تنهایی بفرستینش؟اگه می دونستم خب کارام رو جوری ردیف می کردم که حداقل با هم برگردیم تهران!

-اؤه به احتمال زیاد تنهایی میاد.من کلی کار ریخته روی سرم..نمی تونم..

باز به نیم رخش نگاه می کنم.وقتی با کسی حرف می زدم و او نگاهم نمی کرد لجم می گرفت.انگار داشت با این کارش بهم بی اعتنایی می کرد.بی اختیار از دهانم می پرد

-آهان..پس دلیل اخماتون کارای زیاده...

و سعی می کنم لبخند سمجی که روی لبم آمده بود را با گاز گرفتن گوشه ی لبم ناپدید کنم..

کمی به سمتم می چرخد و نگاهی خیلی کوتاه به صورتم می اندازد ولی تغییر در میمیک صورتش ایجاد نمی کند.

-شاید..

و با مکث ادامه می دهد.

-دیشب راحت رسیدی؟!انگار زیاد تو شرکت مونده بودی؟!

نگاهم را از نیم رخش می گیرم و با ناخن هایم ور می روم..

-آره..کارام طول کشید...بعدشم که..

ادامه ی حرفم را او ادامه می دهد!

-بعدشم که با وفایی برگشتی خونه!


romangram.com | @romangram_com