#پارلا_پارت_86
یک لحظه هیجان زده شدم ولی بعد هیجانم خاموش شد. رو به علیرضا کردم و گفتم:
اون وقت دست مزد و پول من رو کی می ده؟ باید برم سر کار. اذیت نکن علی! برگرد!
علیرضا گفت:
یه شب این مادیات رو کنار بذار دختر! به معنویات فکر کن... به روح و دنیای معنا!
من گفتم:
برگرد بهت می گم! داری عصبانیم می کنی.
علیرضا خندید و گفت:
عصبانی بشی جیغ می زنی؟
گفتم:
آره!
خنده ی علیرضا بیشتر شد و گفت:
وسط اتوبان؟ بزن که جیغاتو عشقه!
خندیدم و گفتم:
روانی!
علیرضا دوباره با سرعت دور زد و من به موقع به پشتی صندلی چنگ زدم تا رویش نیفتم. علیرضا به سمت سعادت آباد رفت. من نفس راحتی کشیدم و در دل گفتم:
این پسر واقعا روانیه!
ده دقیقه ی بعد به مقصد رسیدیم. علیرضا گفت:
من می رم یه دوری بزنم... کارت تموم شد زنگ بزن بیام دنبالت. راستی! شماره ت رو بهم بده.
من با خوشحالی شماره ام را دادم و گفتم:
فقط ساقی نفهمه!
romangram.com | @romangram_com