#پارلا_پارت_85
علیرضا یک دفعه با سرعت دور زد. من تقریبا پرت شدم رویش. جیغ خفیفی کشیدم. علیرضا خندید و گفت:
پس بزن بریم سراغ عشق و حال!
داد زدم:
چی کار می کنی؟
علیرضا گفت:
بریم خونه ی من.
داد زدم:
چی؟
علیرضا خندید و گفت:
روانی! چرا داد می زنی؟ می گم بریم خونه ی من! انصافا بیشتر خوش می گذره.
من اخم کردم و گفتم:
ببین! شاید ظاهر من غلط انداز باشه ولی من اهل اون طور خوش گذرونی ها نیستم.
علیرضا گفت:
چه از خودراضی! تو بخوای هم من بهت دست نمی زنم. منظورم این نبود پررو!
پرسیدم:
پس چی؟
علیرضا گفت:
می ریم می بینی دیگه! از سر کار رفتن که بهتره. نه نیار خواهشا!
من در دل گفتم:
همچین بد هم نمی گه.
romangram.com | @romangram_com