#پارلا_پارت_81
خندیدم و گفتم:
باشه... سوار می شم ولی باید من و برسونی ها!
علیرضا گفت:
عجب آدم چتری هستی... خیلی خب بابا! بیا سوار شو.
سوار ماشینش شدم و گفتم:
تازه کجاش و دیدی؟!
علیرضا گفت:
سر به سرت بذارم که جیغ نمی زنی!
شکلکی در آوردم و گفتم:
تضمین نمی کنم.
آدرس خانه ی خانم صدیقی را دادم و علیرضا به راه افتاد. من گفتم:
باید اونجا برم سر کار. دیرم هم شده. خوب شد تو رسیدی که من و برسونی.
علیرضا پخ زد زیر خنده و گفت:
عجب دختر پرروی هستی. به خدا ساقی این قدر نجیب و سر به زیره... تو چرا این قدر بلا و آتیش پاره ای؟
من لبخند زدم و چیزی نگفتم. علیرضا پرسید:
حالا حتما باید بری؟
با تعجب گفتم:
آره بابا! می گم باید برم سر کار!
علیرضا گفت:
تو هم آرایشگری؟
romangram.com | @romangram_com