#پارلا_پارت_75


ساقی که داشت صورت مشتریش را بند می انداخت راست ایستاد و گفت:

مگه عیبی داره؟ می خواست معذرت خواهی کنه که با ماشین بهمون زده بود و باعث شده بود سر تو داغون شه.

پرسیدم:

آدرس بیمارستانم تو دادی؟

ساقی که داشت خم می شد دوباره صاف ایستاد و گفت:

آره!

پرسیدم:

به همون دلیل؟

ساقی با کلافگی گفت:

می ذاری به کارم برسم؟ آره دیگه!

گفتم:

تو که خودت به من اس ام اس داده بودی که آدرس بیمارستان و بگیری.

ساقی گفت:

چرا قضیه رو پلیسی می کنی؟ خب مارال زنگ زد از مسئول آژانس خواست که از اون رانندهه بپرسه کدوم بیمارستان رفته. بعدش هم به من گفت... منم به علیرضا گفتم.

دست به کمر زدم و گفتم:

می شه دیگه آمار منو جلوش ولو نکنی؟

ساقی که کم کم داشت عصبانی می شد گفت:

بابا! این طرف مثل این که دوست پسرمه ها! یه حرفی نزن که بهم برخوره.

به طرف محل کار خودم برگشتم. در دل گفتم:

حالا یه روزه چه عزیزم شده براش!

romangram.com | @romangram_com