#پارلا_پارت_330




ازت خواهش می کنم... مگه نمی گی من زنتم؟ این کار رو به خاطر من بکن.



علیرضا پوزخندی زد و گفت:



انصافا وقاحتت به مهتاب رفته... .



با دست هایم صورتش را گرفتم و گفتم:



بعد اون همه خودخواهی هات... بعد اون همه حقی که ازم ضایع کردی... بعد همه ی چیزهایی که ازم گرفتی... خواهش می کنم این یکی خواسته م رو رد نکن... اگه دوستم داری بذار زنده بمونه.



علیرضا گفت:



من تو رو به اون نمی بخشم... نمی خوام از دستت بدم... دیدی که به خاطرت چه قدر زجر کشیدم... از دستت نمی دم.



من سر تکان دادم و گفتم:



قسم می خورم دیگه فرار نکنم... قسم می خورم قبول کنم که زنت باشم... قسم می خورم تا آخر باهات بمونم... .



علیرضا با تعجب گفت:

romangram.com | @romangram_com