#پارلا_پارت_298
راه خوبی برای تفریح کردنه.. مگه نه؟ دست یه نفر و ببندید و بندازیدش یه گوشه... یه دختر که وزنش به زحمت به پنجاه کیلو می رسه و یه سوم هیکلتون رو هم نداره رو هم اذیت بکنید و بخندید.
خشایار نچ نچی کرد و گفت:
زیاد حرف می زنی... ولی بی مورد حرف می زنی... .
سعید گفت:
دیدی توی این فیلم های ایرانی طرف می یاد دو ساعت شاخ و شونه می کشه؟ بعد صحنه ی اکشن فیلم که در حد دعوای بچه ها تو مهدکودک اِ فقط دو دقیقه طول می کشه؟
خشایار خندید و گفت:
راست می گی... ما هم شدیم مثل اون ها... من خودم عجیب به روش های عملی گرایش دارم.
سعید سر تکان داد و گفت:
مثلا همین مقوله ی غیرت!
به طرف من آمد... من که از ترس مثل بید می لرزیدم و در شرف سکته کردن بودم ازش فاصله گرفتم. سعید چنگی به موهایم زد. صورتش را جلو آورد و گونه اش را به گونه ام مالید... من هیچ وقت دختر چشم و گوش بسته ای نبودم... خیلی وقت ها پیش می آمد که با دوست پسرهایم خوش بگذرانم ولی... آن پسرهای خوش قیافه با صورت های اصلاح کرده که بوی عطرشان آدم را م*س*ت می کرد کجا و سعید با آن هیکل گنده و زخم های بخیه خورده اش کجا!
چندشم شد و بی اختیار خودم را عقب کشیدم. سعید لبخندی زد و گفت:
اون روز توی خونه ی علیرضا خیلی لوند و جذاب به نظر می رسیدی... اینم شانس منه دیگه... اون روزها قسمت علیرضا می شدی این روزها که این طور بی رنگ و لعاب و داغونی به من رسیدی.
خشیار پوزخندی زد و گفت:
سعید! دقت کردی که علیرضا تنها کسیه که اینجا یه دختر باهاشه؟ هر شب می ره با این دختره خوش می گذرونه اون وقت من و توی بدبخت باید زیر این بارون کشیک بدیم. دعواشون هم که می شه ما باید این دختره رو ادب کنیم.
سعید که سرش را توی موهایم فرو کرده بود اوهومی گفت. خشایار ادامه داد:
این دختره هم همچین بدک نیستا! از چشم و چالش خوشم می یاد. هیکلشم که بدک نیست... نه! خوبه!
نگاه های هیز خشایار هم به حرکات سعید اضافه شد. سعید دستی به گردنم کشید و لاله ی گوشم را گاز گرفت. او را با خشونت کنار زدم. ازش فاصله گرفتم ولی سعید و*ح*ش*ی تر شد. موهایم را کشید و گفت:
رم نکن! فهمیدی! من به دخترهایی که جفتک می اندازن رحم نمی کنم.
عصبانی شده بود... انگار یادش رفته بود که وظیفه اش این است که از من حرف بکشد. من او را با دست پس می زدم و او که هر لحظه حریص تر می شد خودش را بیشتر به سمتم می کشید. می توانم بگویم که او یک و*ح*ش*ی به تمام معنا بود. در عرض دو دقیقه تمام گردن و گونه ی سمت راستم بر اثر گاز زدن های او کبود و زخم شد.
خشایار سر سیاوش داد زد:
romangram.com | @romangram_com