#پارلا_پارت_284
سعید سر تکان داد و گفت:
ماشین و چی کار کردن؟
گفتم:
وسط راه ولش کردن... همون موقع که من و پیاده کردن و گشتن تا طلا و پول پیدا کنند مرد محلی رسید و باهاشون درگیر شد. اونام دیگه ماشین و ول کردن و رفتن.
سعید با صدای بلندی گفت:
با ماشینم بلد بودن رانندگی کنند!
اخم کردم و گفتم:
دیگه بچه ی دوازده ساله ام بلده ماشین برونه... چه برسه به ماشین دنده اتوماتیک!
سعید رو به یکی از مردها کرد و گفت:
برو راه رو چک کن.
romangram.com | @romangram_com