#پارلا_پارت_152


به سمت کمدم رفتم و گفتم:

تو به اندازه کافی امروز فکر کردی. بسه دیگه!... دیازپام از کجا بیاریم؟

مارال خندید و گفت:

مامانم داره... دیازپام مایع داره. می رم از خونه برایت می یارم... بذار الان برم.

مارال بلند شد و من یک تاپ زیتونی، یک بلیز آستین کوتاه خاکستری و یک بلیز چسبان آستین سه ربع مشکی را روی تخت انداختم و گفتم:

کدومش رو بپوشم؟ ... مزه ی نوشیدنی رو نمی فهمه اگه یه چیزی توش بریزی؟

مارال مانتویش را پوشید و گفت:

نمی دونم ولی دارم بهت می گم م*س*تش کن بعد دیازپام بریز... هیچ کدوم... یه کم سلیقه به خرج بده بابا!

به سمت کمدم رفت. یک تاپ سرخابی روی تخت انداخت. من توی صورت خودم زدم و گفتم:

مارال تو می خوای کار دست من بدی... می دونم... این و جلوی هر پسر دیگه ام بپوشم فاتحه ی آینده م و باید بخونم.

مارال با بدجنسی خندید و گفت:

تا بجنبه و بخواد برایت نقشه بکشه و بیاد سمتت، با دیازپام کله پا می شه. نترس!

آهی کشیدم و گفتم:

برایم یه شلوار لی تنگ سفید بیار از خونه تون.

مارال قبول کرد و به خانه یشان رفت تا دیازپام بیاورد. من رو به روی آینه نشستم و مشغول آرایش کردن شدم. هر چند دقیقه یک بار دست از کار می کشیدم... به لباسم خیره می شدم که تنگ بود و یقه ی ناجوری داشت... واقعا قشنگ بود ولی... فقط با آن لباس می توانستم نقشه ام را عملی کنم. در دل گفتم:

من برای چی دارم می رم؟ برای چی دارم این کار رو می کنم؟ به قول سیاوش دارم با سر می رم وسط این جریان. وای خدا! قلبم چرا این قدر محکم می زنه؟ همه ش تقصیره ماراله که یه روز واسه من سوپرمن شده و می خواد دخترهای شهر رو نجات بده. انگار مامان راست می گه که من همیشه تحت تاثیر مارال و حرفاشم... راستم می گه. هرچی مارال بگه من نه نمی گم... می دونم خیلی آدم خریم ولی چی کار کنم؟ نمی تونم جلوی خریتم رو بگیرم. وای خدا! خودت کمکم کن. همه ش از گور این کیوان بلند می شه. اگه سر و کله ش پیدا نمی شد من اصلا با این علیرضا و سیاوش آشنا نمی شدم.

به علیرضا اس ام اس زدم و گفتم که دارم به خانه اش می روم. از اضطراب داشتم می مردم. دل را به دریا زدم. به مارال زنگ زدم و گفتم:

مارال من نمی یام... می ترسم.

مارال گفت:

وای! مگه من ازت چی می خوام؟... سپهر و یادته که قبل یاسر باهاش دوست بودی؟ یادته چه قدر باهاش پیش رفته بودی؟ حتی معتقد بودی که می تونی هر کاری می خوای بکنی و بعدش بری پیش دکتر زنان؟ یادته؟ حالا چرا با علیرضا همین کار رو نمی کنی؟ چون به اختیار خودت نیست و سیاوش ازت خواسته؟ به خدا کار سختی نیست. تو که تا حالا ده بار پسرها رو تشنه بردی لب آب و برگردوندی. اینم روش! الکی ادای این دخترهای نجیب و چشم و گوش بسته رو در نیار که حالم بد می شه... خب؟

romangram.com | @romangram_com