#پارلا_پارت_144


می رم بیمارستان... باید عکس بگیری از دستت.

با بداخلاقی گفتم:

نه! دور بزن برو سمت (...) . می خوام برم خونه.

سیاوش گفت:

اگه ورم کرد... اگه شکسته بود... .

با بی حوصلگی گفتم:

اون وقت خودم یه غلطی می کنم. نگران نباش.

سیاوش دور زد و من نفس راحتی کشیدم. صورتم از درد در هم رفته بود ولی دوست نداشتم دوباره راهی بیمارستان شوم. از چیز متنفر بودم... غش کردن... مریض شدن... گریه کردن... .

سیاوش دوباره بحثش را از سر گرفت:

واقعا فکر نمی کردم بعد از اون همه حرفی که برایت زدم بازم جرئت کنی سراغ علیرضا بری. تو عقل توی سرت هست؟

خنده ام گرفت و گفتم:

آخرش باید سراغ علیرضا برم یا نرم؟

سیاوش با کلافگی گفت:

این که سراغش بری تا فیلم ها رو پیدا کنی بد نیست ولی این که به عنوان دوست دخترش باهاش بیرون بری بده. کاری که ازت می خوام سخت نیست.

نالیدم:

یعنی هیچ دختر دیگه ای نیست که بتونه این کار رو بکنه؟ این همه پلیس زن! یکیشون داوطلب نشده؟

سیاوش سر تکان داد و گفت:

چند بار بگم؟ علیرضا تو رو انتخاب کرده... به تو علاقه نشون داده. چرا باورت نمی شه که تنها امیدمونی؟ فکر می کنی من برای چی دنبالتم؟ هم نگران رابطه ی مسخره ت با علیرضام و هم... هم... .

شکلکی درآوردم و گفتم:

هم چی؟ منتظری یهو متحول شم و دوون دوون بیام سمتت و بگم باشه؟

romangram.com | @romangram_com