#پارلا_پارت_129


سیاوش گفت:

طاهره رگش رو زد... رعنا قرص خورد... هنوز توی کماست... الان سه ساله که توی کماست.

با تعجب گفتم:

ولی برای چی؟ حتی حاضر نشدن شکایت کنند؟

سیاوش گفت:

جمیله چشمت رو باز کن ببین داری کجا زندگی می کنی... شاید شکه بشی ولی خیلی از کسایی که بهشون ت*ج*ا*و*ز می شه هیچ وقت صدایش رو در نمی یارن. خصوصا کسایی که از طرف یه آشنا مورد ت*ج*ا*و*ز قرار می گیرن... این جور افراد می ترسن که انگ بدنامی بخورن... می ترسن که با رو شدن مشکلشون توی خانواده و آشناهاشون درگیری به وجود بیاد... کم کم دچار احساس گ*ن*ا*ه می شن... فکر می کنند که شاید خودشون هم مقصر بودن... مثلا اگر پوشیده تر لباس می پوشیدن... اگر سرسنگین تر رفتار می کردند... اگر اصلا به سمت این آدم نمی رفتند شاید این اتفاق نمی افتاد. برای همین شکایت نمی کنند... یادت می یاد چی برایت تعریف کردم؟ خانواده ی صدیقی خیلی متعصب هستند. یه چشمه ش رو هم دیدی. شهرام تا فهمید که تو تا حالا بازداشتگاه بودی سریع عذرت رو خواست... وقتی تحقیق کردم فهمیدم که خانواده ی طاهره و رعنا هم تقریبا در این مورد مشترک اند... می تونم جمیله صدایت کنم؟

من که شکه، عصبی و مضطرب بودم گفتم:

هرچی دوست داری صدا کن.

سیاوش پوزخندی زد و گفت:

نمی خوای بگی که باید پارلا صدایت کنم؟ همه به این اسم می شناسنت.

با عصبانیت گفتم:

گفتم هرچی دوست داری صدایم کن.

سیاوش سر تکان داد و گفت:

پارلا! اکثر مت*ج*ا*و*زها از لحاظ اجتماعی و اقتصادی توی سطح پایینی قرار دارند. آدم های کم هوش و کم سواد و کم درآمدی هستند ولی این بار قضیه فرق می کنه. علیرضا آدم باهوش و زرنگیه. می دونسته برای این کار باید سراغ کی بره. اول با موردهایی که در نظر داشته دوست شده. روحیات و اخلاقیاتشون رو سنجیده. کسایی رو انتخاب کرده که از خانواده های سنتی و متعصب بودند. وقتی مطمئن شده که این دختر هیچ وقت از دستش شکایت نمی کنه نقشه اش رو عملی کرده. پارلا گیر انداختن مجرم های باهوش خیلی سخته... تا حالا پرونده هایی داشتیم از دندونپزشکی که این کار رو می کرده و تو هیچ نظری نداری در مورد این که به چند نفر ت*ج*ا*و*ز کرده بود... یه پرونده ی جدید هم از یه متخصص بیهوشی رو شده. این نشون می ده که این مورد فقط مخصوص کارگرها و آدم های کم درآمد نیست... گیر انداختن تحصیل کرده ها خیلی سخت تره. آدمی که چهار تا کتاب جنایی خونده باشه رو نمی شه به راحتی کسی که حتی سواد خوندن و نوشتن هم نداره گیر انداخت... برای همین فقط تویی که می تونی توی این پرونده بهم کمک کنی.

رویم را برگرداندم و گفتم:

خود کسایی که این بلا سرشون اومده حاضر نشدن شکایت کنند... من برای چی باید جور حماقتشون رو بکشم؟

سیاوش نگاهی عاقل اندر سفیه بهم کرد و گفت:

پارلا! کسایی که مورد ت*ج*ا*و*ز قرار می گیرن بیماری های وحشتناک روحی و روانی می گیرن و باید تحت درمان قرار بگیرن. خانواده های این سه تا دختر در جریان نبودن و نتونستند از این لحاظ بهشون کمکی بکنند. بعد یه مدت افسردگی و وسواس فکری و عملی می گیرن و حتی بعضی وقت ها سراغ مواد مخدر و م*ش*ر*و*بات ا*ل*ک*لی می رن... مثل رعنا... مطمئنم که تو دیدی که دخترهایی که از تنها عشق زندگیشون شکست می خورند چه جوری خورد می شن... بعضی هاشون هم خودکشی می کنند. علیرضا دخترهایی رو انتخاب کرده که ضعیف بودند... اون می دونسته داره چی کار می کنه... می دونی! برای محکوم کردن علیرضا سه تا مدرک لازم داریم... یکیش از پزشکی قانونی تهیه می شه، یکیش باید مدرکی باشه که نشون بده این کار بدون رضایت زن انجام شده و یکیش هم هویت مت*ج*ا*و*زه. همه ی کاری که ازت می خوام بکنی اینه که عکس ها و فیلم هایی که علیرضا ازشون صحبت کرده رو پیدا کنی. همین! کار سختی نباید باشه. این کار کاریه که فقط تو می تونی بکنی چون علیرضا تو رو انتخاب کرده.

با ترس و لرز گفتم:

یعنی برای منم نقشه کشیده؟

romangram.com | @romangram_com