#پارلا_پارت_106
نگار گفت:
از تو خوشش می یاد.
چینی به بینیم انداختم و گفتم:
آقای رسولی؟
نگار بلند زد زیر خنده و گفت:
نه بابا! کسری!
نگاه عاقل اندر سفیهی به نگار کردم و گفتم:
اون که از الهه خوشش می یاد.
نگار بلندتر خندید و گفت:
الهه؟ نه بابا! نگی این حرف و جلوی کسی ها!
و با سر به پیمان اشاره کرد و گفت:
ناراحت می شه.
خندیدم و گفتم:
خوشش می یاد از الهه؟
نگار گفت:
خیلی!
با شیطنت پرسیدم:
الهه چی؟
نگار پشت چشمی نازک کرد و گفت:
چیزی نمی گه ولی ما می دونیم که اونم بله!
romangram.com | @romangram_com