#پرستار_عاشق_پارت_96
با ناامیدی و لبخند تلخی رو صورتم ، سری به نشانه ی تأیید تکون دادم ، هیچ کس به جز بابا خبر
نداشت چیشده و چقدر خوش خیال و دلخوش بودن به رابطه ی منو نسترن ، غافل از اینکه .....
بقیه ی راه رو ، با فکر کردن به اینکه اون دختره و مردی که پشت تلفن بود چه کسی بود و من تو
چه بازی داشتم نابود میشدم گذروندم ، دیگه رسیده بودیم با بی حالی از همه خداحافظی کردم و
با برداشتن چمدانم به خونه رفتم ؛ وقتی وارد خونه شدم همه جا رو از زیر نظر گذروندم ، تا به
بساط نابودگر و کثیفی روی تختم رسیدم .
از حرص مشت محکمی به دیوار زدم ، اعصابم داغون بود ، با فریادی از سر حرص تمام اون ،
وسایل رو پرت کردم به گوشه ای از اتاق و روی تخت نشستم !نمیدونستم کی داره باهام این کار
رو میکنه ، اما با خودم عهد بستم که کارشو تلافی کنم ! از جام بلند شدم ، بعد از یه دوش پنج
دقیقه ای ، به تخت خوابم رفتم و با اینکه چندساعت پیش از خواب بیدار شدم اما ، شدیدا خسته
بودم و خوابم میومد ، برای همین چشام رو بستم و به خواب شیرین رفتم .
نمیدونم چقدر از خوابیدنم گذشته بود اما ، با سردرد شدیدی از خواب پریدم ! تمام بدنم درد
میکرد ، عرق شدیدی کرده بودم و احساس تنگی نفس میکردم ؛ با حالت تهوعی که بهم دست
داد، سریع به سمت سرویس بهداشتی رفتم ، دلیل این حالت هارو تو خودم نمیدونستم !
همینجوری داشتم به سختی نفس میکشیدم که ، حرف دکتر به یادم اومد : _ چرا مواد مخدر به
خودت تزریق میکنی ؟
لعنتی ، احتمالا اثرات اون مواد بود ، چشمم به وسایلی افتاد که ، حالا یه گوشه از اتاق بودن ! دلم
نمیخواست به سمتشون برم اما چاره ای نداشتم ، اگه از اونا استفاده نمیکردم قطعا فردا صبح
جنازم از خونه میرفت بیرون ؛ با تردید به سمت وسایلا رفتم و .... بعد از تزریق دوباره ، دیگه
اثراتی از حال چند دقیقه پیشم باقی نموند و بر عکس ، احساس سرخوشی بیش از حدی میکردم .
صبح بدون توجه زیاد به شکل ظاهریم ، بدون شونه کردن موهام و انجام دادن کارهایی
مثل، بستن ساعت و عطر زدن ، فقط با عوض کردن لباسام ، با بی حوصلگی به شرکتم رفتم .
سامیار با دیدنم سریع به سمتم اومد ، ظاهرش پریشون و نگران بود و فقط دست تو موهاش
میکرد ، با نگرانی و ترس از اینکه اتفاقی به نسترن افتاده باشه ، آشفته و مضطرب بهش گفتم
من : سلام داداش چیشده ؟ چرا اینقدر نگرانی؟
سامیار: سلام کامی داداش باید صحبت کنیم
من : خب صحبت کنیم داداش من در خدمتم
romangram.com | @romangram_com