#پرستار_عاشق_پارت_92

رفتم
من : کامیار دیگه بسه بریم خونه ؟
کامیار: چیزی شده عزیزم ؟
من : نه فقط خستم
کامیار به سامیار اشاره کرد که دیگه بریم ، همه اماده شدن و باز به ویلا برگشتیم .
"کامیار "
چند ساعتی از برگشتنمون میگذشت ، اما من بی خوابی به سرم زده بود و نمیتونستم تو ویلا
بمونم ، به سمت ساحل داشتم راه میرفتم که ، دستم از پشت کشیده شد ، به سمت اون شخص
برگشتم که دیدم نسترنه !
من : عه سلام خانمی چرا نخوابیدی ؟
نسترن: فقط به حرفام گوش بده و راستشو بگو کامیار
من : چیشده نسترن ؟
شروع به گریه کرد و با صدای نسبتا بلند ادامه داد
_تو باعث تصادف من شدی نه ؟
من : کی این حرف رو بهت گفت ؟
نسترن: مهم نیس فقط بگو تو باعث شدی یا نه ؟ تو با اینکه من بی گناه بودم به رحیم پور گفتی
اخراجم کنه یا نه ؟ تو عذاب وجدان گرفتی بابت کارت و من رو برای کارکردن به خونت اوردی آره
؟
و حالا حرفاش به فریاد تبدیل شده بود ، اشکاش یکی پس از دیگری میریختن و با چشمای سرخ
و خسته به من زل زده بود تا جواب بدم
بار دیگه با صدای بلند سرم فریاد کشید !
نسترن: باتوام کامیار حرف بزن
من: آره ... من بودم ... من باعث شدم
نسترن: چرا لعنتی چرااااا ؟
من : چون تنها راه راضی کردنت برای پرستاری از کوروش این بود که تورو از اونجا اخراج کنم اما
بخدا قسم پشیمون بودم اما فقط بخاطر کوروش بود ... وقتی هم به هوش اومدی میخواستم بهت
بگم اما نتونستم نسترن بخدا قسم نتوستم ترسیدم ! ترسیدم از دستت بدم منو ببخش

romangram.com | @romangram_com