#پرستار_عاشق_پارت_90
"نسترن "
شال سفیدم رو روی سرم مرتب کردم و با لبخند تو آیینه به خودم خیره شدم ، یه مانتوی صورتی
کوتاه ، با یقه ی آمریکایی که ، کنارش دوتا پاپیون کوچولو داشت و یه تاب سفید از زیرش
پوشیده بودم ، با یه شلوار جین سیاه که در حین سادگی زیبا ترم کرده بود ! کامیار همه رو جلوتر
از من به مکان فرستاده بود و حالا بیرون منتظر من بود تا برم ، از ویلا خارج شدم و به کامیار که
با کت و شلوار سیاه جلوم ایستاده بود ، لبخندی زدم ! با خوشرویی جوابم رو داد و در ماشین رو
باز کرد ، توی ماشین نشستم و با سکوت به راهی خیره شدم که ، هرلحظه من رو به سوپرایز
کامیار نزدیک تر میکرد ؛ بالاخره رسیده بودیم ، کامیار دستم رو گرفت و من رو به جایی هدایت
کرد ، آروم آروم قدم برمیداشتم . بعد از چند دقیقه به جایی رسیدیم که ، روی زمین گل های رز
ریخته شده بود ، با ناباوری به کامیار نگاه کردم ! لبخندی زد و چیزی نگفت ، جلوتر که رفتیم
آهنگ تولد فضارو پر کرد ، باورم نمیشد خودم تولدم رو فراموش کرده بودم اما کامیار .... ! نور
قشنگی جنگل رو روشن کرده بود و همه ( مامان و بابا و سامیار و ...) با رسیدنمون شروع کردن به
دست زدن ، میزی رو به روم قرار داشت که روش ، کیک تولد بزرگ و کادوهای زیادی چیده شده
بود ، باورم نمیشد همه چیز بی نقص و عالی بود و من چقدر عاشق شخصی بودم که این چیز هارو
برام آماده کرده بود ! با خوشحالی به سمت مهمونا رفتم و بغلشون کردم ؛ دیگه وقتش رسیده بود
که شمع هارو فوت کنم ، پشت میز قرار گرفتم
و با جمله ی ( بیا شمع هارو فوت کن تا صد سال زنده باشی ) شمع 26رو فوت کردم ، همه
شروع کردن به تشویق کردن و یه دفعه با اشاره ی کامیار همه ساکت شدن
کامیار: میخوام بهتون در رابطه با این تولد چیزی بگم ، نسترن برای من خیلی ارزش داره و خیلی
زحمات چه برای من چه برای کوروش کشیده اولش نسترن فقط به عنوان پرستار برادرم وارد
خونم شد اما بعد ها من بهش دل بستم و عاشقش شدم ! طولی نکشید که متوجه شدم این عشق
دو طرفس اما فهمیدم که نسترن به عشق من باور نداره و من امروز یه کاری انجام میدم که تا
حالا انجام ندادم
به طرفم برگشت و به چشمام زل زد و ادامه داد
_همینجا جلوی خانوادم و خانوادت دارم اعتراف میکنم که عاشقتم و بهت قول میدم خوشبختت
کنم !
با خوشحالی سرم رو پایین انداختم و از ته دل خندیدم ، با این حرف کامیار همه سوت بلندی
romangram.com | @romangram_com