#پرستار_عاشق_پارت_84
عذاب دادنش استفاده کردی؟ چرا لعنتی چرا منو بازی دادی ؟ چرا منو عاشق خودت کردی ؟ چرا
اون عکسو گذاشتی تو کیفم ؟که چی بشه ، که بفهمم تو چشمت هیچ ارزشی ندارم و نباید بهت
دل ببندم ؟
خنده ی تلخی کرد و محکم گفت
_عذر میخوام اقای دویران دیر جنبیدی من خیلی وقته بهت دل بستم اما نمیدونستم اونقدر
عاشق عشق قبلیت هستی که بخاطرش من رو بخوای بازی بدی ! یادم رفته بود که ازم متنفری
ببخشید
باورم نمیشد ! نه انگار گوشام اشتباه میشنیدن ،واقعا
همه ی این حرفارو نسترن داشت بهم میگفت ؟ داشت بهم میگفت که عاشقمه ؟ میون گریه
لبخندی رو لبام اومد ؛ نسترن روی زمین نشسته بودو داشت گریه میکرد ! اروم بهش نزدیک شدم
و دستاشو گرفتم
من : اگه بخواییم حرف از عاشق شدن بزنیم من عاشق تر از توام ، عاشق چشمای آسمون شبت ،
عاشق لبخندای خوشگلت ، عاشق پاک بودنت ، از همون روز اول دیوونتم نسترن! اما ترسیدم بگم
، ترس از دست دادنت مانعم شد ، تردیدهام مانعم شد ، میتونی این دیوونه رو ببخشی ؟
با حیرت زل زده بود بهم ، چشماش چهارتا شده بود و دهنش باز مونده بود ! خندم گرفت که با
صدای خندم ، به خودش اومد
نسترن: به چی میخندی ؟
من : به تو
نسترن: دلقک خودتی
و مشت محکی به شونم زد که یه دفعه ، تو آغوشم کشیدمش و زیر گوشش زمزمه کردم
من : دوست دارم !
نسترن: باورت ندارم دلم رو خیلی شکستی اقای دویران
من : بهت ثابت میکنم خانم زرین در ضمن اون عکس رو من نذاشتم تو کیفت اما حدس میزنم
کی گذاشته ، من تمام عکسامو که با غزاله بودم انداختم رفته
نسترن: اره منم که گوشام درازه
من : بس بچرخ تا بچرخیم
با حرص سری تکون داد و از جاش بلند ، سریع دنبالش رفتم و از پشت محکم دستش رو گرفتم !
romangram.com | @romangram_com