#پرستار_عاشق_پارت_72

جلوی پام ترمز کرد ، قلبم تند تند میزد و نفسام به شماره افتاده بود ، سردی دستام رو حس
میکردم و این اتفاق برام خیلی اشنا بود ، اره خودش بود داشت یادم میومد لحظه ی تصادف ،
صدای کَر کننده ی ماشین ، سرعت بالای من ، اشکایی که داشتم میریختم و در آخر برخورد
محکم ماشین ها بهم ! باورم نمیشد بالاخره یادم اومد ، اما من چرا داشتم اون لحظه گریه میکردم
؟ چیشده بود یعنی ؟ اونجاش هنوز مجهول بود ! غرق در افکارم بودم که ، صدای راننده ماشین
من رو به خودم آورد
_خانم حالتون خوبه ؟ خیلی عذر میخوام خطا از من بود نباید تند میومدم
من : مشکلی نیست خوبم آقا
به قیافش دقت کردم ، موهای پُر پشت مشکی که یکطرفه درست شده بود ، چشمای درشت
مشکی با رگه های قهوه ای ، بینی نسبتا کوچیک ، پوست سفید و صاف ، لب های نازک و
کوچیک اما خوش فرم ، ابروهای پهن که کمی هم پیوندی بود ؛ درکل بهش میخورد 27یا سالش باشه ! فکر کنم خیلی وقت بود بهش زل زده بودم ، چون اونم هاج و واج داشت بهم نگاه
میکرد ، از خجالت سرمو پایین انداختم و با یه خداحافظی به سمت ماشینم رفتم .
"کامیار "
با خستگی وارد خونه شدم ، از خدام بود بیام خونه و چه خوب که نسترن این آرزوم رو بر آورده
کرد ؛ به کوروش سری زدم که دیدم به پهلو خوابیده ، عجیبه برای اولین باره که میبینم به پهلو
خوابیده ! دیگه وارد اتاق نشدم تا راحت بخوابه و خودم هم برای کمی استراحت کردن ، روی
مبلی دراز کشیدم که یکدفعه صدای بوق دستگاه تنفس کوروش بلند شد ! سریع خودم رو به
اتاقش رسوندم و صاف خوابوندمش ، رنگش به زردی میزد و نفساش یکی درمیون بود ، دست و
پام رو گم کرده بودم و خط صاف روی دستگاه و بوق ممتددش ، باعث میشد هر لحظه بیشتر به
قلب کوروش ماساژ بدم یا تنفس مصنوعی بهش بدم ؛ نه خدایا خواهش میکنم ایندفعه نه این
یکی رو ازم نگیر که دیگه دق میکنم !
با فریاد صداش میزدم ، نه کوروش داداشی نرو خواهش میکنم من به غیر از تو کسی رو ندارم ،
کوووووروش کوووووروش ! اما صدایی نمیشنیدم جز صدای کَر کننده ی دستگاه و حرفایی که
خودم میزدم ؛ اشکام دیگه دست خودم نبود لعنت بهت زندگی ، لعنت بهت دنیا ، لعنت بهت
سرنوشت کامیار نیستم اگر برادرم رو ازم بگیری نیام پیشت خدااااا ! با نهایت زورم به کوروش نفس
مصنوعی میدادم اما فایده نداشت ، که همون لحظه نسترن با قیافه ی پریشان وارد اتاق شد و
سریع من رو کنار زد ؛ دستگاه تنفس کوروش رو تنظیم کرد و با داد بهم گفت که بهش ماساژ

romangram.com | @romangram_com