#پرستار_عاشق_پارت_69

مامان : نسترن دخترم اروم باش چرا داد میزنی؟
بدون هیچ جوابی به اتاقم رفتم ، کیفمو روی زمین پرت کردم و روی تخت دراز کشیدم ، نشونت
میدم اقای کامیار با احساسات من بازی میکنی ! یه حسابی ازت برسم مرغ های آسمون به حالت
زار بزنن ! همون لحظه صدای تلفنم مانع فحش دادن به کامیار شد ؛ کیفم رو از زمین برداشتم و
از داخلش تلفنم رو پیدا کردم ، عبارت دراز بی خاصیت در حال تماس ..... باعث شد که نگاهی
خشم آلود به گوشی بدبختم بیندازم ، با اکراه جواب دادم
من : خجالت نمیکشی با چه رویی به من زنگ میزنی ؟ نه واقعا میخوام بدونم با اون هیکل دراز و
گنده ات خجالت نمیکشی باز زنگ میزنی ؟ اصلا تو ....
حرفم نیمه کاره موند، چون اقای دویران پرید وسطش دراز بی خاصیت !
کامیار: استپ استپ خانم خانما آروم باش نفس بگیر ، به موتورت استراحت بده ، ترمز کن بگو
ببینم چیشده ؟ من چرا باید خجالت بکشم ؟
من : منو مسخره میکنی ؟ ترمز کنم ؟ به موتورم استراحت بدم ؟ مگه من ماشینم ؟! چقدر پررویی
تو برای چی زنگ زدی ؟ جوری هم حرف میزنی انگار هیچ کاری نکردی
کامیار: نسترن چیشده ؟
من : هیچی
و گوشی رو قطع و بعدش سریع خاموشش کردم ، صدای بابا اینا از پایین میومد ، لباسامو عوض
کردم و به پایین رفتم ، همه حتی نیلوفر خیلی شاد و با محبت جوابم رو دادن ؛ بعد از خوردن
شام و گپ های خانوادگی ، با خستگی زیاد به اتاق رفتم و خودم رو به دستای خواب سپردم .
محترم دار دلم کاین مگس قند پرست
تا هوا خواه تو شد فر همایی دارد
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند
درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد
ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق
هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
نغز گفت آن بت ترسا بچه باده پرست

romangram.com | @romangram_com