#پرستار_عاشق_پارت_64
داشتم به سمت آشپزخانه میرفتم که ، دستم از پشت کشیده شد ! برگشتم و به چهره ی آرایش
شده ی پر از اخمش نگاه کردم
غزاله: کجا میری ؟
من : به تو مربوط نیس
و دستمو از دستش کشیدم بیرون و خواستم به راهم ادامه بدم که ، حرفش متوفقم کرد
غزاله: من دارم ازدواج میکنم !
حس عجیبی به سراغم اومد ، حس شکست یا حس تنفر ؟ نمیدونم اما ، هرچی که بود مهم نبود !
غزاله ی خیانتکار بود و ارزش هیچی رو نداشت ؛ پوزخند عصبی و تلخی زدم و بی خیال گفتم
من : مبارکه برام مهم نیس چرا این رو به من میگی؟
غزاله: تا کی میخوای از من دور باشی کامیار حتی اگه انکار هم کنی چشمات داد میزنن که
عاشق منی اگه نبودی تا الان با کس دیگه ای برای خودت زندگی میساختی اگه نبودی بعد از
شنیدن این خبر صدات نمیلرزید ؛ کامیار من خیلی دوست دارم اون کارم همش از سر جاهلیت
بود هنوزم عاشقتم به حد کافی سزای کارمو کشیدم دیگه بسه بیا باهم باشیم دوباره میدونم که
توام میخوای
با این حرفش شروع به خندیدن کردم و با نگاه معنادار و پوزخند مسخره ای رو بهش گفتم
من : من عاشقت نیستم که هیچ حتی از متنفرم برام مهم نیستی !
جمله ی اخر رو کمی بلند گفتم، خون جلوی چشامو گرفته بود و از طرفی قلبم داشت آتیش
میکشید
غزاله: میدونم که هنوزم عاشقمی تو کامیار دویران هنوزم عاشق منی اما انکار میکنی بخاطر
غرورت اگه عاشقم نبودی چرا تاحالا عاشق کسی نشدی یا کسی وارد زندگیت نشده؟
من : خفه شو خفه شو ! حالم ازت بهم میخوره معلوم نیس باز کدوم ساده و بدبخت رو عاشق
خودت کردی که حاضر شده باهات ازدواج کنه باتویی که با اینکه داری ازدواج میکنی اما اومدی
اینجا داری به من میگی که دوباره باهم باشیم بیچاره نمیدونه که تو کی هستی وگرنه تا الان پا به
فرار گذاشته بود من خیلی وقته که فراموشت کردم غزاله تو زندگیم کسی هس که یه تارموش به
صدتا تو و امثال تو می ارزه
غزاله: بس منتظرم تو عروسیم ببینمتون راستی یادم رفت بگم بابک هم خیلی خوشحال میشه
دوست سربازیشو تو عروسیش ببینه !
romangram.com | @romangram_com