#پرستار_عاشق_پارت_55

کمکشون کنی و اگه تو نباشی جون کوروش به خطر میوفته و ممکنه دکتری که میخواد معاینش
کنه وقتی ببینه اون کسیو نداره که مواظبش باشه نزاره اون بمونه خونه و بگه برو بیمارستان
بستری شو کارت خیلی اشتباهه نسترن !
تو فکر فرو رفتم ، شاید عزیز راس میگفت منم اشتباه کردم بلاخره اون رو من حساب کرده بود اما
رفتار خودشم اشتباه بود ، نمیدوووونم خلاصه! کمی هم خونه ی عزیز موندم تا اقاجون اومد، بعد
از دیدن اون به خونه رفتم نمیخواستم کسی بفهمه امروز چیشده چون تصمیم گرفتم فردا برم
دوباره اونم فقط بخاطر کوروش !
"کامیار "
بعد از رفتن نسترن از کارم خیلی پشیمون شدم اما ، کار از کار گذشته بود و من باز گند زده بودم
، روی غزاله حساس بودم و نمیخواستم حتی ازش حرف بزنم چه برسه به اینکه بخوام بیاد تو
خونم ، دکتر کوروش هم اومد معاینش کرد رفت و وقتی پرسید پرستارتون کجاست مجبور شدم
بگم من زود اومدم و اونم رفت ؛هرچند نمیدونستم روزای دیگه که نسترن نیاد میخوام چه جوابی
بدم !
کوروش: کامیار این چه کاری بود کردی ؟!کم مونده بود بیچاره رو کتک بزنی
من : میدونی که چقدر بدم میاد از غزاله و حالا که شنیدم اومده اینجا کنترلمو از دست دادم
کوروش: این ضعف تو نسبت به غزاله داره کار دستت میده داداش
من : منظورت چیه ؟
کوروش: یعنی دارم میگم بخاطر غزاله داری به اطرافیانت اسیب میرسونی و ناراحتشون میکنی
حتی اونایی رو که هیچ تقصیر و گناهی ندارن ، خودت هم داری عذاب میکشی تبدیل شدی به یه
پرخاشگر و هرروز بدتر میشی ، داری همه رو از خودت دور میکنی یه روز میبینی که کسی پشتت
نیست حتی نسترنی که بهش یه حسی داری
من : کدوم حس؟من هیچ حسی به نسترن ندارم
کوروش: چرا داری به خودت دروغ نگو داداش ، قلب شکسته و مرده تو داره با نسترن دوباره زنده
میشه و خودتم متوجه هستی اما میترسی و تردید داری برای همین داری نسترن رو پس میزنی ،
اما اشتباهه نه نسترن مثل غزالست و نه تو کامیار گذشته ای که خام باشی و کلک بخوری با
خودت اینکارو نکن به خودت بیا کامیار تا دیر نشده !
و به اتاقش رفت ، اهی کشیدم و از جام بلند شدم و به سمت حیاط رفتم ؛ شاید کوروش راست

romangram.com | @romangram_com