#پرستار_عاشق_پارت_51
نمیدونم چرا اما به این دختر انرژی منفی داشتم که ناخودآگاه منو میترسوند ....
وارد اتاق کوروش که شدن، چشمای کوروش از تعجب 4تا شد و با اخم عجیبی به هردوی اونها
نگاه کرد .
کوروش: خانم زرین چرا اجازه دادین بیان تو ؟
من : اقا کوروش من اول فقط خالتون رو دیدم نمیدونستم ایشون مادر دخترخالتونه وگرنه
نمیذاشتم بیان
غزاله: پسرخاله یعنی اینقدر از ما متنفری؟! من جدا از فامیل قرار بود زنداداشت بشم حالا اومدم
به دیدنت
کوروش: قرار بود زنداداشم بشی اما خودت گند زدی به همه چی به آینده ات ، برادرم ، عشق
برادرم و آبروی خودت حالا دیگه تو اینجا جا نداری لطفا برید بیرون هردوی شما
مریم خانم : کوروش جان ، خاله با من چرا اینطور رفتار میکنی؟
کوروش: شمام مادر همین دختر هستی و درحالیکه اشتباه کرده بود پشتش وایسادی و هردوتون
کامیار رو اذیت کردین
خانم زرین لطفا این دونفر رو هدایت کنید برن بیرون
غزاله: صبرکن ببینم!این دختره ی دهاتی برای چی همه جا اطراف شماست ؟تو پارتی برگشتن
کامیار هم بود ک حالا تو این خونست نکنه خدمتکار هستش؟
و با مادرش غش غش خندیدن .
کوروش: نه خیر خانم زرین یه پرستار نمونه هستن تو اون بیمارستانی که من بستری بودم پرستار
بودن و چون برادرشون شریک کامیار هستش ایشون بخاطر خواهش کامیار قبول کردن که پیش
من باشن . بعدشم به شما مربوط نیس که تو زندگیه کامیار کیا وجود دارن
ایول ایول ایول !!!دمت گرم کوروش دهنش سرویس شد دختره ی عجوزه ی دهاتی .! رو بهشون با
لبخند معناداری گفتم
من : بفرمایید بیرون
غزاله بی توجه به من رو به کوروش گفت
غزاله: کوروش لطفا اجازه بده چند دقیقه بمونم فقط اذیتت نمیکنم بخدا حرفم نمیزنم
کوروش کمی این پا و اون پا کرد اما ، اخرسر قبول کرد و اون دوتا هم نشستن کنار تختش،
میخواستم از کوروش بپرسم ببینم چیزی لازم نداره که ، گوشیم زنگ خورد ، با عذرخواهی از اتاق
romangram.com | @romangram_com