#پرستار_عاشق_پارت_47

ناراحت شدن ، این رو میشد از قیافشون فهمید .
بدون هیچ حرف دیگه ای پاشدم و بعد از خداحافظی به خونه ی خودم رفتم
"کامیار "
پشت کوروش بالشت گذاشتم و کنارش نشستم ؛
کوروش : یعنی الان خانم زرین میخواد بیاد و اینجا از من پرستاری کنه ؟
من : دقیقا داداش
و گوشیمو برداشتم و به نسترن ادرس خونه رو اس کردم .
تقریبا یه ربع بعد زنگ در به صدا در اومد ، به سمت در رفتم و درو باز کردم
من : خوش اومدی خانم پرس ....
که یه دفعه با کسی که پشت در دیدم دهنم باز موند !
غزاله : سلام
من : تو اینجا چیکار میکنی؟
غزاله : اومدم کوروش رو ببینم تو منتظر کسی هستی؟
من : کوروش به دیدن تو احتیاج نداره از اینجا برو
خنده ی بلندی کردو دستشو گذاشت رو صورتم
غزاله : عزیزم سخت نگیر
دستشو پس زدم و غریدم
من : دستای کثیفتو بکش کنار
بدش اومد !!!
غزاله: بس چطور 8سال پیش که عاشقم شدی کثیف نبودن هااااان؟
داشت داد میزد !
منم مثل خودش داد زدم
من: اونوقت ساده بودم ، نمی فهمیدم ، تو کورم کرده بودی و من نمیدونستم تو شیطانی در نقاب
فرشته ، یه شیطان کثیف حالا هم گمشووووو
غزاله : نمیرم کثیف خووووودتی
چسبوندمش به دیوار و گلوش رو فشار دادم که همون لحظه صدای کوروش اومد .
کوروش: کامیار کامیار اونجا چه خبره ؟

romangram.com | @romangram_com