#پرستار_عاشق_پارت_46
کنار حوض نشستم که ، کامیارم از راه رسیدو کنارم نشست .
کامیار: خب میشنوم چیزی شده ؟
من: نه فقط میخواستم بگم رو حرفت فکر کردم
کامیار: خب جوابت چیه ؟
من : ببین کامیار ، کوروش چندساله که مریض من هستش و مثل برادره برام ، منم چون دوسش
دارم و نمیخوام بیشتر از این عذاب بکشه میخوام کمکش کنم اما فراموش نکن که فقط به عنوان
یک پرستار نه کمتر نه بیشتر !
کامیار: یعنی قبول میکنی ؟
من : اره اما یه شرط داره
کامیار: چی ؟
من : به هیچ وجه شب رو تو خونه ی تو نمیمونم و باید با من درست رفتار کنی
کامیار: باشه حتما نگران نباش ؛نسترن ممنونم
من: بس تو کار ها رو ردیف کن و به من خبر بده که کی شروع کنم
کامیار: باشه شمارتو بهم بگو
شماره ام رو بهش گفتم و اون هم یادداشت کرد؛ از جام بلند شدم که برم داخل اما همون لحظه
مامان اینا اومدن گفتن که بریم ؛ از خانواده ی دویران خداحافظی کردیم و عازم رفتن شدیم .
"کامیار "
بعد از رفتن نسترن اینا ، تصمیم گرفتم که با مامان اینا درباره ی درمان خصوصی کوروش صحبت
کنم .
من : با دکتر کوروش که صحبت کردم گفت که دیگه نمیتونه کوروش رو درمان کنه اما یه دکتر
خوب رو معرفی کرد که اون حاضره درمانش کنه اما درمانش باید خصوصی باشه میخوام کوروش
رو بیارم تو خونه ی خودم و مراقبش باشم ؛ نسترن که فعلا بیکاره قبول کرد که از کوروش
پرستاری کنه اما حواستون باشه که اون فراموش کرده که اخراج شده بهش چیزی نگید و این رو
هم بگم شمام میتونید هروقت خواستید بیایید دیدنش .
مامان: مطمئنی کامیار جان این کار سختیه ؟
من : مطمئنم اون تنها برادر و دوست منه که تو شرایط سخت کنارم بود و مثل شماها در حقم
اشتباه نکرد حالا منم میخوام کنارش باشم
romangram.com | @romangram_com