#پرستار_عاشق_پارت_111
صدای کتایون داخل اف اف پیچید !
کتایون : کیه ؟
من : باز کن خوشگل خانم !
صدای جیغ جیغ کردن کتایون ، باعث شد که دستم رو روی گوشام بزارم و بخندم ، به دنبال جیغ
کتایون در به سرعت باز شد و پشت سرش چهره ی ذوق زده مامان نمایان شد ، با دیدنم از
خوشحالی اشک تو چشماش جمع شد و با لحنی مادرانه گفت
مامان : وای پسرم الهی من فدای شکل ماهت بشم ، کجا بودی مادر نگفتی من بدون تو دق
میکنم ؟
با لبخند بغلش کردم ، بوی آغوش مادرانه اش ، بهم آرامش وصف ناپذیری رو میداد ، صدای
کوروش باعث شد از بغل مامان بیرون بیام و کوروش رو برادرانه در آغوش بکشم
کوروش : چطوری مرده گنده ؟ از هیکلت خجالت بکش بخاطر هیچی گذاشتی رفتی سه ماهه
خنده ی بلندی سر دادم و درحالی که به شونش میزدم گفتم
من : حالت خوبه داداش ؟
کوروش : قربانت خرس گنده !
ازش جدا شدم و به صورتش خیره شدم ، چقدر دلم براش تنگ شده بود ، اما چهره ی سرحال و
خوبش ، خبر از بهبودیش میداد و این خوشحالم میکرد ؛ با هدایت مامان وارد خونه شدم ، کتایون
به محض دیدنم شروع به داد و بیداد کرد و خودشو تو بغلم پرت کرد
کتایون : وااااای داداشی الهی فدات بشم الهی کتایون قربون شکم گندت بشه غزاله فدای دماغ
چاقت بشه
کوروش با این حرف زد زیر خنده و گفت
کوروش : کتایون جان از خودت خبر نداریا از هیکلت خجالت بکش الان دیگه بچه نیستی که
کامیار بغلت کنه
کتایون : چیکار کنم دلم برا داداشم تنگ شده
گونش رو نرم بوسیدم و روی مبل جای گرفتم ،ظاهرا بابا سرکار بود ، مامان سینی چای رو جلوم
گرفت ، چایی که تو لیوان مخصوصم ریخته شده بود رو برداشتم و از مامان تشکر کردم ؛ نگاهی به
کوروش کردم و پرسیدم
من : حالت چطوره بهتر شدی ؟
romangram.com | @romangram_com