#پرستار_من_پارت_268

از اتاق اومدم بیرون و بعد از خداحافظی با نازی خانم با سرعت کفشامو پوشیدم و رفتم بیرون... به در ماشین تکیه داده بود... با دیدنم ابرویی بالا داد و گفت:_«به... مادمازل تشریف آوردن...»
خندیدم و گفتم:_«دو دقیقه منتظر موندیا!»
درو برام باز کرد و گفت:_«تو دهات ما به دو دقیقه نمی گن نیم ساعت... مال شما این طوره؟»
جوابی ندادم و نشستم توی ماشین که درو بست و به سمت راننده دوید... سوار شد و گفت:_«خب... می رسیم به انتخاب مکان...»
بعد استارت زد و ادامه داد:_«کجا ببرم خانوممو؟»
_«اووووووم... تعریف بین الملل رو زیاد شنیدم...»
_«خب می ریم همون جا... خوبه؟»
_«اوهوم...»
ضبط رو روشن کرد و روی دومین تراک گذاشتش... خودش هم همراه خواننده شروع به خوندن کرد.
"آخ که دیگه دلم می گه تموم دنیای منی
ستاره های آسمونو واسه تو میارم زمین
آخ که تو تک ستاره ی شبای تیر و تارمی
آرزوهام تو مشتمه وقتی تو می گی با منی...
ای وای...
باور نمی کنم که تو رو دارم
ای وای...

romangram.com | @romangram_com