#پرستار_من_پارت_247

با کلافگی گفت:_«یگانه خفه ام کردی... بگو دیگه...»
_«شهاب بریم حرم... اگه نبریم خودم می رما!»
صورتشو کمی نزدیک کرد و گفت:_«منو دق دادی یگانه... بگو دوستم داری و راحتم کن!»
داغی نفساش رو روی پوستم حس می کردم... خیلی ترغیب شده بودم که لبامو... یگانه بس کن از خدای خودت خجالت بکش بابت این افکار... زشته... زشته یگانه... همون طوری خیره بهم نگاه می کرد... سرم رو انداختم پایین و گفتم:_«بریم دیگه...»
توی یه لحظه لباشو روی پیشونیم حس کردم... سریع رفت عقب و ماشین رو روشن کرد... زیر لب آروم گفت:_«خیلی بدجنسی...»
خنده ام گرفته بود... از این که پیشونیم رو ب*و*سید بهم حس خوبی دست داده بود... یه جا خونده بودم که ب*و*سه ی پیشونی نشونه ی حمایته... نمی دونم چرا همه به بابک جهان بخش بیچاره گیر داده بودن... همه جا آهنگای اونو می ذاشتن... صداش و آهنگاشو خیلی دوست داشتم... مخصوصا این آهنگی رو که این بار شهاب برام گذاشت، حس کردم داره با این آهنگ احساسش رو بهم می فهمونه.
"تو رو دیدم و دید من به این زندگی تغییر کرد
همین لبخند شیرینت من و با عشق درگیر کرد
شروع تازه ایه واسه من از نفس افتاده
خدا تو رو جای همه نداشته هام بهم داده
چه آرامش دلچسبی تماشای تو بهم می ده
تو ایده آل ترین خوابی که بیداری من دیده
نه نمی ذارم که فردا یه لحظه از تو خالی شه
تو بد هم بشی معنای بدی واسم عوض می شه
یه لحظه هم اگه دور شی حواسم پی تو می ره
هوا بدون عطر تو برای من نفس گیره

romangram.com | @romangram_com