#پرستار_من_پارت_231
_«ببین دفعه بعدی تو کار باشه می کشمت کلانتری... مزاحم نشو.»
بابک تماس رو قطع کرد و نفسشو فوت کرد... با حرص پوست لبمو می کندم... گفتم:_«ببخشید اینم یه زحمت شد واسه شما»
از تو آینه نگاهم کرد... سرمو انداختم زیر... بعد یه سکوت کوتاه گفت:_«وظیفه است...»
همون لحظه صدای گوشی بازم بلند شد... بابک زیر لب غر می زد... تماس رو جواب داد... نمی دونستم چرا انقدر قلبم می زنه... دلم گواهی بد می داد...
_«مثل این که تو تنت می خاره نه؟!»
_...
_«ببین یه بار گفتم به تو ربطی نداره من کی ام؟! انقدر اسمشو به زبونت نیار آشغال...»
دلم ریخت... کیه که اسم منو بلده؟؟؟ خب اگه اسم منو نگه پس اسم کی رو می گه که بابک جوشی شد؟؟
_«مردی بیا... نه مردی بیا...»
_...
_«هه قبل از پلیس من یه گوش مالیت بدم بعدش می دمت دست پلیس...»
_...
_«آدرس بده... نه بده فکر می کنی می ترسم؟؟»
یا قمر بنی هاشم... می خواد چیکار کنه این بابک؟؟؟ داره آدرس می گیره چه غلطی کنه؟؟؟ خدایا به خیر بگذرون... به خودم اومدم و چند بار صداش زدم... اما تو این عالم ها نبود و داشت آدرس می گرفت...
_«تو خود مشهدی؟! ببین سرکارم بذاری بد می بینی ها... سرجاده سرخس وایسا اومدم...»
گوشی رو قطع کرد... با چشمای از حدقه دراومده و با قلب پرتپش و با مغز هنگ کرده... گفتم:_«شما که نمی خوایین دعوا کنین...»
romangram.com | @romangram_com