#پرستار_من_پارت_230

بعدم قطع کرد... نذاشت لااقل جواب خدافظیشو بدم! این ایرانسل هم خوب مردم رو می ذاره سرکار...
گوشیم بازم زنگ خورد... می دونستم آرزوئه... این دفعه می خواست آهنگ گوش کنه... با لبخند نگاهی به گوشیم کردم... با دیدن "ناشناس" لبخندم ماسید... باز این زنگ زد... چه سه پیچی هم بود بی شرف... با این که بابک جوابشو داده بود بازم زنگ زد! بابک وقتی دید گوشیم همین جوری داره زنگ می خوره گفت:_«چرا برنمی دارین؟! دوستتون کشت خودشو پشت خط...»
با لبهایی آویزون گفتم:_«مزاحمه است...»
چشمای بابک از توی آینه خشمگین شد... دستشو گرفت عقب و همون طور که حواسش به رانندگی بود گفت:_«بدین به من...»
با ترس و لرز گوشی رو گذاشتم تو دستش... دیگه این دفعه انقدر عصبانی بود حتی یادش رفت وایسه! تماس رو جواب داد:_«بله؟!»
_...
_«تو خودت چیکار داری راه به راه مزاحم ناموس مردم می شی؟!»
_...
_«ناموس تو؟! اگه ناموست بود که مزاحمش نمی شدی...»
_...
_«ببین آقای محترم دفعه اول با زبون خوش گفتم زنگ نزن ولی انگار تو زبون خوش حالیت نیست نه؟!»
_...
_«به توچه ربطی داره من کیشم؟!»
_...
_«داد نزن... مزاحم دختر مردم می شی بعد داد و هوار هم راه می اندازی؟!»
_...

romangram.com | @romangram_com