#پرستار_من_پارت_187
_«خب می رفتی تو ماشین... مجبورت کردن مگه؟»
سری تکون داد و سوار ماشین شد... منم رفتم در کنارش رو باز کردم و سوار شدم... دو تاییمون ساکت بودیم و اونم توی سکوت رانندگی می کرد... یه دفعه ای گفت:_«یگانه این یارو خواستگارت اسمش چیه؟»
از این که یه دفعه این سوالو پرسید تعجب کردم و گفتم:_«برای چی می پرسی؟»
با عصبانیت داد زد:_«می گم اسمشو بگو...»
منم مثل خودش داد زدم:_«بهت اجازه نمی دم سرم داد بزنی... یادت باشه من دیگه پرستار و زیردستت نیستم...»
بهت زده بهم نگاه کرد و هیچی نگفت... بعد از دو دقیقه آروم گفت:_«آره... تو دیگه پرستارم نیستی...»
ماشین رو یه گوشه پارک کرد و گفت:_«ماشین روشنه... بیا این ور بشین افسر جریمه نکنه من یه کاری دارم و زود برمی گردم...»
بی هیچ حرفی رفتم سمت راننده نشستم و اونم رفت توی یه پاساژ... پنج دقیقه ای بود که نشسته بودم و نیومده بود... بی حوصله و غر غر کنون ضبط رو روشن کردم تا ببینم چی داره... بعد از کمی عقب و جلو کردن روی یه آهنگ ایستادم.
"معذرت می خوام ازت تو رو اذیت کردم
از گ*ن*ا*هم بگذر من می خوام برگردم
معذرت می خوام ازت که تو رو رنجوندم
اگه احساسمو باز اشتباه فهموندم، اشتباه فهموندم
همه دنیام تو آرزوهام تو تو نفس هام تو خاطره هام تو
روز و شبام تو وقتی تنهام تو همه حرفام تو
اون که می خوام تو اون که می خوام تو
هنوز قلبم پیشت هر جا که هستی هست
romangram.com | @romangram_com