#پرستار_من_پارت_184

_«خیلی خب بابا... دیگه هیچی نمی گم... زور نزن... زور نزن نمی ذارم در بری...»
_«ولم کن... من از دست تو چیکارکنم؟! آخر آبرومو می بری!»
_«خب کرم از خودته عزیزم... اگه یه کلمه می گفتی بخشیدم این اتفاقا نمی افتاد...»
_«زدی گوشیمو داغون کردی... تازه بیام بگم بخشیدم؟! می خوای یه دونه دیگه بدم بهت هم بزن بشکن...»
قهقهه ی خنده اش رفت بالا ...گفت :
_«جاش یه اپل برات می خرم خوبه؟!»
_«لازم نکرده...»
_«گالکسی؟!!!!»
_«تو نزن داغون کن... خریدنش پیشکش...»
سرشو نزدیک صورتم کرد... سرمو کشیدم عقب... با خنده گفت:_«اِ... ببین چقدر ترسویی... فکر کردی می خوام چیکار کنم؟!»
_«شهاب...»
_«هان؟!»
_«هان و کوفت... خفه شو...»
_«خیلی بی ادبی عروس خانوم...»
با بهت بهش نگاه کردم... خواستم دهنمو باز کنم که صد تا فهش بهش بدم... ولی صدای در دو تامون رو از جا پروند...
_«شهاب... شهاب جون خوابی مامان؟! اگه بیداری بیا پایین با بابات میوه بخور...»

romangram.com | @romangram_com