#پرستار_من_پارت_176

شهاب گفت:_«چی دارید می گید شما سه ساعته؟»
سهند برگشت به سمتش و گفت:_«ها؟ هیچی... بریم دیگه...»
جلوتر از من راه افتادن و سهند برام دور از چشم شهاب چشمکی زد یعنی:
"حواست به نقشه امون باشه"
منم پشت سرشون راه افتادم... هم استرس داشتم هم هیجان... تصور این که تا چند لحظه ی دیگه شهاب با پدر و مادرش روبرو می شد داشت خفه ام می کرد... لیلا جون و عباس آقا کنار ماشین ایستاده بودن... شهاب با دیدنشون عصبانی به سمتم برگشت و گفت:_«این جا چه خبره؟»
چیزی نگفتم که با صدای بلند تر گفت:_«دوباره کاسه ی داغ تر از آش شدی؟»
سهند با عصبانیت جواب داد:_«بس کن شهاب... من این کارو کردم چه کار به یگانه داری؟ دوباره داری پاچه می گیریا...»
_«تو هم نباید دخالت کنی...»
به لیلا جون نگاه کردم که اضطراب اجازه نمی داد بیاد نزدیک... بهش اشاره کردم که "بیا"
اونم با ترس سری تکون داد و اومد جلو... شهاب از سهند دور شد تا سمت مخالف بره که سهند دستش رو گرفت و گفت:_«شهاب صبر کن دیگه... بچه نشو دوباره...»
_«ولم کن سهند...»
سهند محلش نداد... حالا دیگه لیلا جون نزدیکش شده بود... با صدای فریاد مانندی گفت:_«می گم ولم کن...»
صدای گریه ی لیلا جون بلند شد و با همون حال گفت:_«این بود سهمم شهاب؟ آره مامان؟ نفس رفت به جای این که عصای دستم بشی عصا رو کوبوندی تو سرم؟ شهاب برگرد بزار ببینمت پسرم... دلم برای لک زده عزیزم... برگرد بزار ببینمت مادر... من به قدر کافی تقاص پس دادم...»
شهاب پشتش به من و لیلا جون بود... عباس آقا از ترس این که حال لیلا جون بد بشه اومد جلوتر... لیلا خانم ادامه داد:_«یه بار دیگه بهم بگو مادر... بگو عزیزم... شهاب دارم دق می کنم... آخه عزیزم مگه من چقدر توان دارم؟؟ پسرم... گل پسرم برگرد ببینمت...»
لیلا جون بازوی شهاب رو توی دستای ظریف و چروکش گرفت و گفت:_«شهابم... پسرم... نکن این کارو با من... یه بار بگو مادر بعدش هر کاری خواستی بکن... شهاب روتو از من برنگردون... نکن پسرم... نکن... شهاب بسه دیگه... به خدا به قدر کافی شکنجه ام کردی... خدا هم شکنجه ام کرد... شهاب رحم کن به دلم... رحم کن شهاب...»
بعد از این حرفش بی حال شد و نزدیک بود بیفته روی زمین، با ترس بهش نگاه کردم و رفتم جلو که بگیرمش که شهاب با سرعت برگشت و دستای لیلاجون رو توی دستاش گرفت و با شدت به آغوش کشیدش... با این حرکتش لبخندی زدم و اشکای روی گونه ام رو پاک کردم...

romangram.com | @romangram_com