#پرستار_من_پارت_165
_«شهابــــــــــی... ببین چه خوشکل چیدم... بخور دیگه... دستمو رد می کنی؟!»
سرشو برگردوند و نگاهم کرد... وای چشماشو... الهی خیر نبینه کسی که اولین دفعه به تو مواد پیشنهاد کرد... ببین از چشمای خوشگلش چی مونده؟! انقدر خسته بود که فکر می کردم خوابش میاد... داشت یه جوری نگاهم می کرد... منم پررو، پررو... چشمامو ازش نمی گرفتم و زل زده بودیم بهم... همون موقع لبخند آرومی زدم و با یه چشمک یه قل پرتقال بردم روبروی دهنش... با تردید نگاهم می کرد... دستمو بردم جلوتر... سرشو آروم نزدیک کرد و گذاشتم تو دهنش... بازم نگاهم کرد... وای خدایا من دیگه رو ندارم نگاهش کنم... سرمو زیر انداختم و یه دونه از حلقه های کیوی رو پوست کندم و با چاقو بردم نزدیک دهنش... گفت:_«نمی خوام دیگه...»
_«شهـــــــــاب...»
نگام کرد و گفت:_«اونم از دست تو بود که خوردم... بعد ورزش هیچی نمی تونم بخورم...»
_«ولی من این همه رو واسه ی تو پوست کندم... تازه ورزش کردی... انرژی هدر دادی... الان بدنت به مواد جایگزین نیاز داره...»
_«تو رو خدا تو دیگه مثل این دکترا حرف نزن که حالم بهم می خوره...»
بعدم دراز کشید رو تخت... با تعجب به حرفش فکر می کردم... گفتم:_«مگه دکترا چی بهت می گن؟! خیلی اذیت شدی شهاب؟!»
چیزی نگفت... فقط به سقف چشم دوخته بود... گفتم:_«نمی گی؟! باشه لااقل میوه اتو تموم کن... من رفتم این همین جوری می مونه بعد دلت می سوزه از دست من نخوردی...»
به دنبال این حرف یه تیکه سیب با خنده بردم جلو دهنش... چشماشو انداخت روم... ولی دهنشو باز نکرد و همچین جدی نگاهم کرد که دلم ریخت... گفتم:_«ایـــــــــــی چقده ناز داری تو؟! کوفت کن دیگه...»
لبخند زد... شاید خودشو کنترل می کرد نخنده ولی لبخند آرومشو من دیدم... بشقاب رو از دستم کشید... گفتم:_«نخیر... پاشو پاشو... خوابیده نمی شه چیز خورد... همین کم مونده تو این موقعیت بریم آپانتیس برداریم...»
دستشو کشیدم و زورش کردم بشینه... زیر لب غرغر می کرد:_«باز این پیچ کرد به ما... تو خونه کم بود، اینجا هم اضافه شد...»
_«همینه که هست...»
بالش پشتشو صاف کردم تا راحت بشینه... بعدم خودم کنارش نشستم... خواست خودش میوه بخوره... بشقاب رو کشیدم از دستش و گفتم:_«بکش دستتو... با این دستای انگلی میوه خوردن سنگ کلیه میاره...»
با دهن باز نگاهم می کرد... نفسشو فوت کرد و سرشو تکون داد.
_«دادی دستم؟!»
با آرامش میوه رو گذاشتم دهنش وگفتم:_«هر جور دوست داری فکر کن...»
romangram.com | @romangram_com