#پرستار_من_پارت_132
_«برای چی؟ من کاری ندارم می مونم... تو جایی می خوای بری؟»
_«آره... باید برم جایی... می شه بمونی؟»
_«آره برو به کارت برس...»
با این حرفش به سرعت رفتم پایین و شماره ی شیوا رو از روی در یخچال برداشتم... رفتم توی اتاقم و شمارشو گرفتم...
_«بله؟»
_«سلام شیوا جان... من یگانه ام...»
_«سلام یگانه جون... خوبی گلم؟»
_«ممنون... می خواستم ببینمت... می شه؟»
با لحن مشکوکی پرسید:_«چیزی شده؟»
_«نه چند تا سوال دارم... فکر می کنم تو جوابشون رو بدونی... برای همین مزاحمت شدم...»
_«مزاحم چیه عزیزم... باشه... کجا؟»
_«هر جا تو بگی...»
بهش آدرس یه کافی شاپ دادم و تلفن رو قطع کردم... کاش می دونست جریان نفس چیه... کاش می دونست و بهم می گفت... کاش...
پالتومو تنم کردم و یه جین یخی و شال و کلاه مشکی... یه ذره ریمل زدم و برق لب... همین... به خدا همین بود... چیز دیگه ای نبود... خب شهابم که از ماشینش استفاده نمی کنه بذار من ببرمش یه وقت خراب نشه تو پارکینگ... آره به خدا فقط برای اینکه خراب نشه می خوام سوارش بشم... یگانه خودتو خر کن... ملت که مثل تو نیستن دور از جونشون... سهند داشت توی اتاق با شهاب حرف می زد... اخمای شهاب در هم بود...
_«به هر حال این تنها راهه...»
صدای سهند بود... این دفعه فضولی نکردم و فوری رفتم جلو و گفتم:_«سهند من دارم می رم... شهاب چیزی نمی خوای؟»
romangram.com | @romangram_com