#پرستار_من_پارت_128
سرمو به نشونه ی موافقت تکون دادم و با هم وارد سالن شدیم. دکتر رفت اتاق شهاب و من رفتم لباسامو عوض کردم. بیست دقیقه بعد با دو تا فنجون نسکافه رفتم تو حال... دکتر هنوز نیومده بود... خواستم سینی رو بردارم و برم تو اتاق که خوشبختانه یا بدبختانه خودش اومد بیرون... از پله ها اومد و پایین و روی مبل روبروی من نشست... چشم انتظار به دهنش چشم دوخته بودم... لبخند ژکوندی زد و گفت:_«برای منه؟!»
به فنجونا اشاره کرد... متقابلا لبخند زدم و گفتم:_«نوش جون...»
یکیشون رو برداشت و آروم آروم از نسکافش خورد... حالا هرچی ما داشتیم از ناراحتی چل می شدیم... اون عین خیالشم نبود... همچین با طمانینه می نوشید که دلم می خواست سینی رو تو مخش دو نصف کنم !
آخرش طاقت نیاوردم... خب زبونش رو که موقع خوردن از دست نمی داد هم کوفت می کرد هم می تونست توضیح بده... گفتم:_«دکتر وضعش چه جوریه؟!»
یه نگاه بهم کرد و بازم از نسکافش نوشید... ای خدا... یه دو سه دقیقه ای که گذشت فنجونو گذاشت تو نعلبکی و گفت:_«وضعش تعریفی نیست ولی امید هست...»
_«یعنی چی؟! من باید دقیقا چیکار کنم؟!»
_«تو خونه ترک دادن ممکنه بکشدش!»
_«چی؟!»
_«نترس... ببین این چیزا طبیعیه. دیشب وقتی دوستش با من حرف می زد گفت تصمیم داره تو خونه ترکش بده ولی من به شدت مخالفم. دلیلش رو می دونم ولی بازم می گم مخالفم اون می گه از کمپای ترک اعتیاد مطمئن نیست... یعنی شنیده که خیلیا رو به کشتن دادن. اما منم می گم شماهم انقدر اطلاعات ندارین که بتونین از جونش محافظت کنین... بهتره ببریمش یه جای مطمئن... منم کمک می کنم ایشالله که تا یک ماهِ آینده شهاب پاک پاکه...»
دلم یه جوری شد... ترک دادن شهاب یه آرزوی دست نیافتنی برام شده بود!!!!
با نگرانی گفتم:_«اگه خودش نخواد چی؟! می ترسم... اون لجبازه می ترسم یه بلایی سر خودش بیاره... دیگه بعد از این همه اتفاق بهش اطمینان ندارم دکتر به خدا از جونش نمی ترسه!»
_«مگه می تونه نخواد؟ من می یارمش اصلا کاری می کنم خودش با پاهای خودش بیاد... راضی راضی هم باشه... اگه راضی نباشه ممکنه تو کمپ فرار کنه و این بدترین چیزه براش... ببین تو بحث ترك معتادا در واقع وابستگی جسمانی و روانی از مهمترین دلیلای میل به برگشت و یا اعتیاد مجدده. تمام معتادا مثل سكه دو رو دارن، یه رو تمایل قوی به ترك و یه رو تمایل به ادامه اعتیاده كه این دو حالت دو تا روی تفكیك ناپذیر سكه هستن. گروهی كه علاقه به ترك دارن واقعاً تصمیم به ترك می گیرن، چون از دیدن وضع جسمانی خودشون و مشكلاتی كه برای اطرافیان به وجود میارن عذاب می كشن. من فکر می کنم شهابم جز همین دسته است و حتما سالم بودنش رو ترجیح می ده... اون خیلی شما رو اذیت کرده نه؟!»
_«دکتر حالا از خودش گذشته، کمپ های ترک اعتیاد چی؟! یعنی واقعا سهند راست گفته که بعضیاشون سود جو هستن و جوونای مردمو می کشن؟!»
_«خب از اونجایی كه بعضی تو هر زمینه ای به جنبه منفی و همچنین سودجویی خودشون اهمیت می دن از ترك دادن معتادا هم سوء استفاده می کنن و با استفاده از داروهای غیرمجاز این افراد رو از چاله در میارن و تو چاه می اندازن. بعضی از داروهای خطرناك خانواده "بوپره نورفین" كه به شكل آمپول و قرصهای زیرزبونی هم هست. ممکنه همه کشته شدن معتادها از این دارو گرفته بشه...»
نگران به دکتر چشم دوخته بودم... کیف سامسونتش رو برداشت و در حالی که بلند می شد گفت:_«شما از پسش برمیایین. من مطمئنم... حالام پاشو یه چیز ببر بده این دوستش بخوره. خیلی بهم ریخته بود بیچاره... بهش قول دادم تا روزای آینده بیام ببرمش یه جای مطمئن فقط باید منتظر باشیم حالش بهتر بشه...»
بلند شدم و تا دم در همراهیش کردم... ازش خیلی خیلی تشکر کردم و اون خداحافظی کرد و رفت... تازه سهند بیچاره رو یادم اومده بود... باید می رفتم عذرخواهی می کردم.
romangram.com | @romangram_com