#پرستار_مادرم_پارت_288
لبخند سهيلا با ديدن مهشيد از روي لبش محو شد!!!
نگاهي به من و بعد به مهشيد كرد...
به فاصله ي كمتر از چند ثانيه چشماش از اشك پر شد و بعد گفت: نيومدم بمونم...اومده بودم چند دست لباس ديگه بردارم...الان ميرم...
بلافاصله فهميدم سهيلا پيش خودش چي فكر كرده...به طرفش رفتم و تا خواستم حرفي بزنم با حركت دستش بهم نشون داد كه نزديكش نشم و گفت:نه...هيچي نگو...هيچي...حالا ميفهمم كه چقدر احمق بودم و خبر نداشتم...مامانم حق داشت...
برگشتم و با عصبانيت به مهشيد نگاه كردم...
مهشيد دو سه قدم به سمت من و سهيلا نزديك شد و گفت:اشتباه نكن...بگذار برات بگم كه...
سهيلا بدون اينكه به مهشيد نگاه كنه خيلي سريع كيفش رو برداشت و از بين من و مهشيد عبور كرد و گفت:من واقعا" احمقم...واقعا"...سياوش اين حق من نبود...به خدا اين حق من نبود...
و بعد با عجله از درب هال بيرون رفت!
رو كردم به مهشيد و فرياد كشيدم: مهشيد ازت متنفرم...تو هميشه باعث خراب كردن زندگي من بودي...حتي الان كه...
خواستم به طرف درب هال برم كه جلوم رو گرفت و گفت:سياوش قسم خوردم كه فقط عكسها رو از تو بگيرم و بعدش برم...من وقت زيادي ندارم...خواهش ميكنم فقط دو سه تا عكس اميد رو به من بده بعد برو دنبالش...من ميرم...به قرآن ميرم...
مثل ديوانه ها شده بودم...فقط ميخواستم هر چه زودتر شر مهشيد كم بشه و برم دنبال سهيلا...بنابراين با عجله وارد اتاق اميد شدم و چند تا ازعكسهاي آلبومش رو جدا كردم و به دست مهشيد دادم...سپس بازوش رو گرفتم و با خودم به سمت درب هال و بعد بيرون خونه كشيدم و از خونه بيرون رفتيم و درب هال رو بستم و گفتم:حالا ديگه گورت رو گم كن...براي هميشه...گمشو...
به طرف آسانسور رفتم و خيلي سريع وارد شدم و بدون اينكه منتظر مهشيد باشم درب آسانسور رو بستم و به طبقه ي پايين رفتم...خدايا...نميخوام سهيلا رو از دست بدهم...من حالا به سهيلا بيشتر از هر وقت ديگه ايي احتياج دارم...
وقتي از آسانسور خارج شدم سريع سوار ماشين و از پاركينگ بيرون رفتم.
تمام مسير تا منزل مادر سهيلا دائم دقت ميكردم ببينم سهيلا رو ميتونم كنار خيابون يا توي تاكسي ها ببينم!!!
وقتي جلوي آپارتمان مريم خانم رسيدم از ماشين پياده شدم...هر چي زنگ زدم كسي درب رو باز نكرد!!!
حدس زدم شايد سهيلا هنوز نرسيده...چند دقيقه به انتظار ايستادم...اما سهيلا نيومد...باز هم زنگ رو فشار دادم اما كسي پاسخگو نبود!!!
romangram.com | @romangram_com