#پرستار_مادرم_پارت_267
چشمهام از تعجب گشاد شدن و گفتم:9تابخيه؟!!!
به آشپزخانه رفتم و در ليواني چند تا قند و مقداري آب ريختم و با يك قاشق شروع كردم به هم زدن محتوياتش...
به هال برگشتم...هنوز عصبي بودم...گفتم:چطوري اين اتفاق افتاد؟
. ميخواستم مرغ خورد كنم...
. كدوم مرغ؟!!!...من كه هميشه مرغ خورد شده و آماده ميگيرم.
. اميد خواست براش مرغ سرخ كرده درست كنم...توي فريزر مرغمون تموم شده بود...هر چي بهش گفتم صبر كنه تا به تو تلفن كنم و شب كه مياي مرغ بخري بياري قبول نكرد...با هم رفتيم خريد كرديم و اومديم...وقتي خواستم مرغ رو تيكه كنم...
به ميون حرفش رفتم و گفتم:ولي من مرغي توي آشپزخونه نديدم!!!
. توي يخچاله...قبل اينكه بريم كلينيك گذاشتمش توي يخچال...
ليوان شربت قند رو به طرف سهيلا گرفتم و گفتم:حواست بوده مرغ رو توي يخچال بگذاري ولي حواست نبوده به من تلفن كني؟...بار آخرت باشه كه اينطوري من رو بيخبر ميگذاري...در هر صورت تو وظيفه داشتي يه تماس با من بگيري...هيچ ميدوني چقدر نگران اميد شدم؟
در اين لحظه چشمهاش رو باز كرد و به من نگاه كرد...نگاهي كه اين باردرعمق چشمهاش خشم رو ديدم!!!...گفت:پس تو فقط نگران اميد هستي...درسته؟
ليوان شربتي كه هنوز در دستم بود و سهيلا از من نگرفته بود با عصبانيت روي ميز كنارش گذاشتم و گفتم:خوب مسلمه...پس ميخواي نگران تو باشم؟...چرا؟!!!...چه دليلي داره كه نگران تو باشم؟
. واقعا نگران من نشدي؟!!
. نه...تو سالمي...مشكلي نداري...ولي اميد...
. آره...درست ميگي...اميد مريضه...اونه كه مشكل داره...اونه كه بيماري رواني داره...اونه كه به علت بيماريش هر لحظه ممكنه يه حركت غيرمنطقي بكنه...اونه كه به علت تشخيص دكترش هر لحظه ممكنه دست به يه ديوونه بازي بزنه...و من هم هيچ اهميتي برات ندارم كه چه...
با عصبانيت بي سابقه ايي كه در اين مدت اصلا" در برخورد با سهيلا از من سر نزده بود فريادكشيدم:خفه شو...خودت خوب ميدوني كه اميد هيچ بلايي سر تو نمياره...تو اگه دستت بريده به خاطر دست و پا چلفتي بازيت بوده كه از خودت درآوردي...جون و عمر اميد تو هستي...خودتم خوب ميدوني...پس اين مزخرفات رو نگو...نخواه من نگران اين باشم كه نكنه اميد به تو صدمه برسونه...چون اين غير ممكنه...
سهيلا از روي مبل بلند شد و رو به روي من ايستاد و گفت:تو واقعا" نگران من نيستي؟!!...صبح تا شب من و اميد توي اين خونه تنها هستيم...اون قبلا" مادرت رو كشته...يعني حتي يك درصدم احتمال نميدي به خاطر رواني بودنش ممكنه به منم صدمه ايي بزنه؟!!!
romangram.com | @romangram_com