#پرستار_مادرم_پارت_200



45

توحيد سريع بلند شد و كاغذها رو گرفت و به من داد و منهم جاهاي لازم رو امضا كردم...در حين امضا از حرفهايي كه بين توحيد و اون افسر رد و بدل ميشد فهميدم توحيد در رابطه با معرفي شخصيتي من به او توضيحات لازم رو هم قبلا داده بوده...

برام جالب بود...تا وقتي اين افسر شناختي از من و پدر مرحومم و موقعيت اجتماعي من نداشت دونسته يا ندونسته بدترين برخورد رو در صبح با من كرده بود و حالا همون فرد180درجه تغيير اخلاق داده بود!!!

هنگام خداحافظي حتي به دليل اينكه براي ناهار از من پذيرايي نشده بود عذرخواهي هم كرد!!!

لبخند تلخي كه به روي لبهام نقش بسته بود هر لحظه تلخيش بيشتر در كامم مي نشست...واقعا" دنيا چه بازيها و چه بازگيرهايي رو در خودش جمع كرده!!!

از اتاق كه خارج شديم رو كردم به مسعود و سراغ اميد و مامان رو گرفتم و در جواب گفت كه صبح به خونه رفته بوده و طبق خواست مامان با دخترعموي او تماس گرفته و نياز به نگراني نيست...

سپس توحيد اشاره كرد به درب خروجي و گفت:سهيلا خانم منتظرتونه...اونجا ايستاده...

به سمت درب خروجي نگاه كردم...

صداي رعد و برق و پشت اون شروع رگبار باعث شد متوجه بشم هواي تابستان ديگه جدي جدي از حال و هواي خودش داره خارج ميشه و نزديك شدن فصل پاييز رو به ياد آوردم!

سهيلا با چشماني سرخ شده و پلكهايي ورم كرده از گريه جلوي درب ايستاده بود و با ديدن من به طرف ما اومد...

رو كردم به مسعود و گفتم:براي چي دوباره سهيلا رو آوردي اينجا؟!!...با گريه ها و اعصاب خرابي كه اين پيدا كرده ديگه اومدنش لزومي نداشته...

توحيد به آهستگي گفت:ايشون و مادرشون هم بايد براي امضا بعضي چيزها حضور داشتن...اما خوب به جرات ميشه گفت كه حرفهاي سهيلا خانم و اظهاراتش واقعا كمك من كرده اما امان از مادرشون...ولي نگران نباش رضايت اون رو هم ميگيرم...

در اين لحظه سهيلا به ما رسيد و در حاليكه دوباره گريه اش گرفته بود با صدايي غمزده سلام كرد و گفت:تو رو خدا سياوش منو ببخش...به قرآن دارم ديوونه ميشم مي بينم از وقتي مامان اومده اينجوري اوضاع بهم ريخته...

با لبخند چونه اش رو گرفتم و گفتم:كسيكه اين وسط بايد بخشيده بشه منم نه تو...

مسعود كه هنوز كلافه و عصبي بود رو كرد به سهيلا و گفت:تو چرا عذرخواهي ميكني؟...اون مادر زبون نفهمت بايد بفهمه كه بدبختانه فعلا" كركره ي مخش رو پايين كشيده...الان كجاست؟


romangram.com | @romangram_com