#پرستار_مادرم_پارت_183
. گفتي به اين پول نياز داري...منم بدون هيچ معطلي چكش رو نوشتم اما بايد يه تعهد بدهي!
. چه تعهدي؟!!!
. اين كه ديگه تحت هيچ شرايطي اميد رو نبيني!
. باشه...قبوله...بده حالا چك رو...
. نه...تعهد زبوني به درد خودت ميخوره...بگير بشين تلفن بزنم وكيلم بياد.
ميدونستم گرفتن پول براش خيلي مهمه اما فكر نميكردم اونقدر مهم باشه كه شرطم رو به راحتي بپذيره!!!
با آرامشي باور نكردني روي مبل نشست و گفت:زنگ بزن بياد.
دكمه ي آيفون رو زدم و از خانم افشار خواستم با وكيلم تماس بگيره و بگه خيلي سريع خودش رو به دفتر من برسونه!
در حدود نيم ساعت بعد وكيلم خودش رو به شركت رسوند.
در حاليكه تعجب رو در چشمهاي وكيلم هم ميديدم مهشيد در كمال رضايت و آرامش كامل تعهد قانوني با مهر وامضا بر اسناد لازم كه وكيلم پيش رويش ميگذاشت رو امضا كرد و در نهايت چك مورد نظر رو دريافت كرد و متعهد شد تا براي هميشه به هيچ عنوان اميد رو نبينه...حتي در صورت ضرورت بايد اين ديدار با كسب اجازه ي رسمي از سوي من يا وكيلم و حضور خود من صورت ميگرفت!
مهشيد چك رو گرفت و مدارك توسط وكيلم تنظيم شد...دقايقي بعد وقتي مهشيد ميخواست اتاق رو ترك كنه پرسيدم:كي از ايران ميري؟
. فردا شب...
وكيلم براي آخرين بار توضيحات شفاف و لازم رو دركمترين زمان يك بار ديگه براي مهشيد شرح داد و توضيح داد كه اون حتي اگه روزي هم به هر دليلي دوباره به ايران برگرده به خاطر تعهدي كه داده تا پايان عمر حق ديدن اميد رو نداره...
مهشيد همه رو پذيرفت و بي هيچ تكدر خاطري امضاي همه ي مدارك رو تاييد كرد و از اتاق خارج شد!
romangram.com | @romangram_com