#پرستار_مادرم_پارت_180

از ديدنش در اون روز...اون هم در شروع ساعت كاريم حس كردم امروز از اون روزهايي است كه از صبح بايد اعصابم بهم بريزه!

بدون اينكه به خودم اجازه بدهم نگاهم به روي او طولاني بشه به خانم افشار كه حالا با ورود من از روي صندلي پشت ميزش بلند شده و با چند ورق كاغذ به سمت من مي اومد نگاه كردم و بعد از دادن جواب سلام و صبح بخير به خانم افشار بدون اينكه منتظر توضيحي از جانب اون بشم كاغذها رو از دستش گرفتم و در حاليكه به سمت اتاقم حركت ميكردم نگاهي گذرا به محتويات مطالب كاغذها نيز انداختم و تا حدودي از برنامه هاي كاري و تلفنها و قرار هاي ملاقاتم در اون روز مطلع شدم.

وقتي وارد اتاقم شدم خانم افشار با حالتي از بلاتكليفي گفت:آقاي مهندس...ببخشيد ميخواستم بدونم با خانمتون كه بيرون توي سالن...

با شنيدن كلمه ي ((خانمتون))از دهان خانم افشار كاغذها رو به روي ميز گذاشتم و با عصبانيت به اونگاه كردم و گفتم:خانم بنده؟!!!

خانم افشار كه از طلاق من و مهشيد قبلا باخبر شده بود كمي دست و پايش رو گم كرد و با صدايي آروم گفت:ببخشيد...معذرت ميخوام اصلا" حواسم نبود...فقط...فقط ميخواستم ازتون كسب تكليف كنم ببينم امروز كساني كه قبلا" براي ملاقاتتون وقت نگرفتن رو اجازه ميدين بفرستم داخل اتاق تا شما رو ببينن يا نه؟

خواستم به خانم افشار بگم اگه منظورش به مهشيد است كه هر چه زودتربايد اون رو بفرسته توي اتاقم چون ميدونستم تا كارش رو انجام نده از اينجا نميره اما قبل از اينكه حرفي زده باشم درب اتاق باز شد و مهشيد اومد داخل!

خانم افشار ورقهايي اضافي روي ميزم رو جمع كرد و در فايلي كه در دست داشت قرارشون داد و سپس بدون هيچ حرفي اتاق رو ترك كرد.

مهشيد كه گويا به انتظار خروج خانم افشار درب اتاق رو باز نگه داشته بود با بيرون رفتن او درب رو بست و به سمت من برگشت.

نگاهش ميكردم...

مهشيد از زيبايي ظاهري و اندام واقعا چيزي كم نداشت...تحصيلاتشم در سطح عالي بود...روابط عمومي بالايي هم داشت...ميشه گفت فاكتورهاي مثبت و قابل توجه زيادي رو در خودش جمع كرده بود...

اما با تمام اين محاسن چقدر من از اون متنفر بودم!!!

چقدر تحمل حضورش در اتاقم برايم كشنده بود...احساس ميكردم حالا كه در اتاقم ايستاده درست مثل اينه كه با تمام سنگيني وجودش كه همه از قباحت سرچشمه ميگرفت روي اعصاب و روان من داره فشار وارد ميكنه...!!!

باز هم با ظاهري بسيار زننده اون رو ميديدم...

نمي تونستم درك كنم چرا مهشيد با تمام زيبايي كه داره با اين وضع زننده در جامعه ظاهر ميشه؟!!!...چقدر كمبود شخصيت مي تونست در وجود اين زن شدت داشته باشه كه براي جلب توجه مردان دست به انتخاب چنين آرايش و لباسي زده باشه؟!!!

مهشيد اونقدر زيبا و جذاب بود كه اگه اين ظاهر رو هم براي خودش درست نميكرد به راحتي مي تونست جلب توجه كنه اما حالا با توجه به تيپ لباس و رنگ مو و آرايشي كه داشت از نظر من بيشتر حالتي از اشمئزاز در عمق وجود هر انساني به وجود مي آورد تا احساس لذت...!!!

شايد هم من به خاطر شناختي كه از اعمال اون داشتم اين حس رو در خودم ميديدم!


romangram.com | @romangram_com