#پرستار_مادرم_پارت_123

29

با اجازه ي دكتر به همراه سهيلا دقايقي به اتاق مامان رفتيم.

از اينكه در كنار تمام گرفتاريهام حالا مشكلي كه تهديدش ميكرد هم براي من مضاف بر ديگر مسائل شده خيلي ناراحت بود.

سعي كردم با كمي شوخي و خنده بهش اطمينان بدهم كه سلامتيش براي من از مهمترين موضوعات پيش رويم است و خواستم به جاي اينكه به فكر اين مسائل باشه سعي كنه براي بهبوديش همكاري كنه تا اگه واقعا" ميخواد نگرانش نباشم هر چه زودتر با كسب سلامتيش بعد يكي دو روز ديگه اون رو به خونه برگردونم...مامان قول داد كه به مشكلات من زياد فكر نكنه گرچه ميدونستم اين قول فقط در حد يك حرفه چرا كه مامان ذاتا" مهربون بود و هميشه نگراني هاي خاص خودش رو در مورد من و زندگيم همواره به دوش ميكشيد.

وقتي از بيمارستان اومديم بيرون احساس ميكردم نيمي از وجودم رو در بيمارستان جا گذاشتم...به شدت احساس تنهايي ميكردم...با اينكه سهيلا كنارم بود اما فشار عصبي كه از چند ساعت پيش بهم وارد شده بود حسابي من رو بهم ريخته بود...

تمام طول مسير تا منزل هيچ حرفي بين من و سهيلا مطرح نشد و در سكوتي آزار دهنده تا جلوي خونه رانندگي كردم.

وقتي جلوي درب رسيدم مسعود كنار ماشينش ايستاده و منتظر ما بود!

از ماشين كه پياده شدم ديدم اميد روي صندلي جلوي ماشين مسعود كه به خواب رفته.

مسعود از وضعيت مامان سوال كرد و وقتي شرايط رو بهش گفتم فقط شنيدم كه از روي عصبانيت بار ديگه چند فحش نثار مهشيد كرد.

ماشينم رو به داخل حياط بردم و بعد اميد رو كه همچنان خواب بود از ماشين مسعود بيرون آوردم و در آ*غ*و*ش گرفتم...رو كردم به مسعود و گفتم:بيا بريم داخل...

نگاهي به ساعتش كرد و گفت:دو ساعت ديگه پرواز دارم براي مالزي وگرنه حتما" امشب مي اومدم پيشت مي موندم...

با تعجب گفتم:مالزي؟!!!

. آره...دارم يه شركت اونجا تاسيس ميكنم كه يكي دو هفته ايي فكر كنم وقتم رو بگيره...امشب اومده بودم اينم بهت بگم كه نشد...

سرم رو به علامت تاييد حرفهاش تكون دادم و بعد چون بايد هر چه زودتر برميگشت با من و سهيلا خداحافظي كرد و رفت.

اميد رو به اتاقش بردم و روي تخت خوابوندمش...نگاهي به صورت معصوم و زيباش كردم...دوباره خم شدم و چندين بار صورتش رو ب*و*سيدم و بعد از اتاق خارج شدم.

ناخودآگاه به سمت اتاق مامان رفتم...روي تختش نشستم...به داروهاي روي ميز كنار تخت نگاه كردم...به يك يك وسايل مامان كه توي اتاق بود خيره ميشدم...


romangram.com | @romangram_com