#پانتومیم_پارت_99
خندم رو قورت دادم و گفتم:
-میخواستی سوپرایزم کنی؟
با لبخند نگاهم کرد و گفت:
-اوهوم
امید زد به شونه مهراد و گفت:
-کی راه افتادی؟
مهراد به ساعت دور مچش نگاه کرد و گفت:
-صبح
خیره به امید گفتم:
-هم رو میشناسید؟
مهراد ابرو بالا انداخت و گفت:
-باباش شریک بابامه،مامانش دوست مامانمه.
خواهراش دوستای خواهرمن،خودشم هی بگی نگی آشناییتی داره.
امید خندید و کوبید تو سر مهراد
خندیدم و امید گفت:
-رفیقیم،خودم آدرس دادم بهش تا گفت دوست توِ کلی حال کردم.
سر تکون دادم و امید مهراد و به بچه ها معرفی کرد و خیلی از اومدنش خوش حال بودم.
مهراد آروم دستم رو گرفت و گفت:
-بریم قدم بزنیم یکم؟
سر تکون دادم و همراه با هم بر خلاف جهت بچه ها راه افتادیم و موقع چرخیدن نگاهم به امیر افتاد
داشت با آرام حرف می زد و آرام از خجالت سرخ شده و سرش تو یقش فرو رفته بود.
اخمام در هم فرو رفت و مهراد دستم رو کمی فشار داد و آروم گفت:
-خوش حال نشدی از اومدنم؟!
بیخیال امیر و آرام شدم و با لبخند گفتم:
-دیوونه!خیلی خوش حال شدم.
لبخند زد و روبه روم ایستاد و گفت:
-چرا گوشیت افتاد تو آب.
شونه ای بالا انداختم و خیره به دریا و امواجش درحالی که باد موهام رو، رو هوا میرقصوند گفتم:
-با بچه ها دور استخر شوخی می کردیم
گوشیم افتاد
romangram.com | @romangram_com